‏نمایش پست‌ها با برچسب خواندنیها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خواندنیها. نمایش همه پست‌ها

۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹

تولید نرم افزار یا میوه فروشی مسئله این است

چند وقت پیش آنقدر از فشارهاي پروژه و دشوار بودن توليد نرم افزار در ايران خسته شده بودم که با يکي از دوستان هم دانشگاهی تصميم گرفتيم یک شغل شرافتمندانه انتخاب کنیم! این بود که مشاغل مختلف را علمی، بررسی کردیم و آخر از همه تصمیم گرفتیم یک میوه فروشی باز کنیم! چرا؟ به هزار وشانزده دلیل! 16 دلیلش را می نویسم، هزارتای بقیه اش را خودتان خواهید دانست: 


یادداشت های روزانه عزرائیل


۹ اردیبهشت ۱۳۸۹

روزجهانی کارگر چگونه شکل گرفت؟

ایده استفاده از یک روز تعطیل کارگری برای برگزاری جشنی که وسیله ای باشد برای دست یافتن به خواست کارگران و سایر زحمتکشان مبنی بر8ساعت کار در روز، اولین بار درکشوراسترالیا شکل گرفت.

درسال 1850 کارگران استرالیا تصمیم گرفتند یک روز را بطورکامل دست ازکاربکشند و با برگزاری تظاهرات، گردهمایی و جشن، قدرت خود را درپشتیبانی ازخواستهای به حق خود به نمایش بگذارند.

تاریخ برگزاری این جشن، روز 21 اپریل تعیین شد. رهبران اتحادیه های کارگری در استرالیا بعد از اولین جشن کارگری درسال 1850 متوجه شدند که فکرِ استفاده از یک روزتعطیل جهت رسیدن به حقوق کارگران، تأثیر بزرگ و مهمی، هم برمطالبات کارگران هم برسایر زحمتکشان بجای گذاشته است.
لذا تصمیم گرفتند، این جشن را هرسال برگزار کنند. ازاینرو ایده برگزاریِ جشن کارگری به سرعت مورد پذیرش قرار گرفت. درواقع رویدادی که درکشور استرالیا رُخ داد، به مُرور دردیگرکشورها نیز گسترش یافت و جهانی شد.
کارگران آمریکایی نخستین کسانی بودند که از روش کارگرانِ استرالیایی پیروی کردند. آنان درسال 1880 تصمیم گرفتند که اول ماه می، روزتعطیل کارگری درسراسرجهان اعلام شود. لذا دراول ماه می 1880 درحدود 200 هزار کارگرآمریکایی به تجدید تصمیم خود مبنی بر برگزاری مراسم دراول ماه می پرداختند.
دراین فاصله، جنبش کارگری دراروپا رُشد کرده و با سرزندگی به فعالیت پرداخت. بیشترین انعکاس این جنبش درکنگره بین المللی کارگری به نمایش درآمد. دراین کنگره که 400 نماینده درآن شرکت داشت، تصمیم گرفته شد که درخواست8 ساعت کارِ روزانه
بایستی به عنوان نخستین مطالبه کارگری ازسوی کارگران مطرح شود.
یکی از نمایندگان ازکشورفرانسه بنام"لاون" پیشنهاد کرد، درخواست 8 ساعت کارِ روزانه، بایستی درتمام کشورها ازطریق اعتصابِ سراسری به نمایش در آید.
درپایان کنگره، تصمیم گرفته شد که اول ماه می هرسال را به عنوان روز جهانی کارگر درسراسرجهان اعلام کند. درواقع اول ماه می به مثابه نهادی ماندنی، هرسال برگزارشد.

سوتی های تبلیغاتی

در عالم تبلیغات و تجارت زمان حرف اول رو میزنه. عقب ماندن در این مسابقه زمان  بعضی اوقات باعث ورشکستگی کامل میشه به همین خاطر همه دست اندرکاران با جدیت تمام کوشش میکنند که همیشه آماده و به روز باشند. در این بین به خاطر عجله زیاد بعضی مواقع خرابکاریهای خنده داری اتفاق میفته که در این پست چند تا از این سوتی ها یا خرابکاریها رو برای شما آماده کردیم.




سوتي هاي بین المللی !!!

به دست چپ دختر دقت كنيد. آيا نكته غيرطبيعي اي وجود دارد؟ دست چپ اين دختر 4 انگشت دارد!
====================

به پاي راست خانم توجه كنيد. خودتون متوجه ميشويد اشكال كار كجاست!
 ===========================

در صفحه موبايل، دوربين از خودش هم داره عكس مي اندازه!
  =============================

دست اضافه براي خانوم
 ============================

بر روي شكم ناف وجود نداره

۸ اردیبهشت ۱۳۸۹

هتل استراتوسفر

لی مجلل در لاس وگاس ایالات متحده آمریکا که علاوه بر داشتن کازینویی کامل برای قماربازان در بلندترین نقطه این هتل ترن هوایی و چرخ و فلک کار گذاشته اند!!! باورتون میشه؟
من که تصاویرش رو دیدم کف کردم از ترس شما رو نمیدونم!!!
















۳ اردیبهشت ۱۳۸۹

خر مرا از كره گي دُم نبوده است.




از "كتاب كوچه" ، اثر احمد شاملو

مردي خري ديد به گل در نشسته و صاحب خر از بيرون كشيدن آن درمانده. مساعدت را (براي كمك كردن) دست در دُم خر زده قُوَت كرد (زور زد). دُم از جاي كنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست كه "تاوان بده"!

مرد به قصد فرار به كوچه‌يي دويد، بن بست يافت. خود را به خانه‌يي درافگند. زني آنجا كنار حوض خانه چيزي مي‌شست و بار حمل داشت (حامله بود). از آن هياهو و آواز در بترسيد، بار بگذاشت (سِقط كرد). خانه خدا (صاحبِ خانه) نيز با صاحب خر هم آواز شد.

مردِ گريزان بر بام خانه دويد. راهي نيافت، از بام به كوچه‌يي فروجست كه در آن طبيبي خانه داشت. مگر جواني پدر بيمارش را به انتظار نوبت در سايهء ديوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پير بيمار فرود آمد، چنان كه بيمار در جاي بمُرد. پدر مُرده نيز به خانه خداي و صاحب خر پيوست!

مَرد، همچنان گريزان، در سر پيچ كوچه با يهودي رهگذر سينه به سينه شد و بر زمينش افگند. پاره چوبي در چشم يهودي رفت و كورش كرد. او نيز نالان و خونريزان به جمع متعاقبان پيوست!

مرد گريزان، به ستوه از اين همه، خود را به خانهء قاضي افگند كه "دخيلم!. مگر قاضي در آن ساعت با زن شاكيه خلوت كرده بود.. چون رازش فاش ديد، چارهء رسوايي را در جانبداري از او يافت و چون از حال و حكايت او آگاه شد، مدعيان را به درون خواند.

نخست از يهودي پرسيد .گفت: اين مسلمان يك چشم مرا نابينا كرده است. قصاص طلب مي‌كنم.

قاضي گفت: "دَيتِ مسلمان بر يهودي نيمه بيش نيست. بايد آن چشم ديگرت را نيز نابينا كند تا بتوان از او يك چشم بركند! و چون يهودي سود خود را در انصراف از شكايت ديد، به پنجاه دينار جريمه محكومش كرد!

جوانِ پدر مرده را پيش خواند .گفت: "اين مرد از بام بلند بر پدر بيمار من افتاد، هلاكش كرده است. به طلب قصاص او آمده‌ام.

قاضي گفت: "پدرت بيمار بوده است، و ارزش حيات بيمار نيمي از ارزش شخص سالم است. حكم عادلانه اين است كه پدر او را زير همان ديوار بنشانيم و تو بر او فرودآيي، چنان كه يك نيمهء جانش را بستاني! و جوانك را نيز كه صلاح در گذشت ديده بود، به تأديهء سي دينار جريمهء شكايت بي‌مورد محكوم كرد!

چون نوبت به شوي آن زن رسيد كه از وحشت بار افكنده بود، گفت: "قصاص شرعاً هنگامي جايز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد. حالي مي‌توان آن زن را به حلال در فراش (عقد ازدواج) اين مرد كرد تا كودكِ از دست رفته را جبران كند. طلاق را آماده باش! مردك فغان برآورد و با قاضي جدال مي‌كرد كه ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دويد.

قاضي آواز داد: "هي! بايست كه اكنون نوبت توست!

صاحب خر همچنان كه مي‌دود فرياد كرد: مرا شكايتي نيست. محكم كاري را، به آوردن مرداني مي‌روم كه شهادت دهند خر مرا از كره گي دُم نبوده است.

از دست نوشته های مهاتما گاندی


از دست نوشته های مهاتما گاندی



من می‌‌توانم خوب، بد، خائن ، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان صفت باشم0


من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم 0

من می‌توانم سکوت کنم، نادان ویا دانا باشم0

چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است0

و تو هم به یاد داشته باش: 0

من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى، من را خودم از خودم ساخته‌ام0

و به یاد داشته باش ، منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است0

تویى که تو از من می سازى ، آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند0

لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان 0

من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى و تو هم می‌توانى
انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه ، ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از
من چه می‌خواهى0

می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم0

می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم، چرا که ما هر دو انسانیم0

این جهان مملو از انسان‌هاست، پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد0

تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم0

قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است0

دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند0
حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند0
دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم0

چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت، نه حسودى و
نه دشمنى و نه حتی رقیبى0

من قابل ستایشم، و تو هم یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد
به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى همه انسان
هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا0

نامت را انسانى باهوش بگذاراگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى
متفاوتشان شناختى و یادت باشد که این ها رموز بهتر زیستن هستند0

۲ اردیبهشت ۱۳۸۹

تست شناخت شخصیت با رنگها

اگر شما هم از جمله افرادی هستید که مثل من علاقه زیادی به انواع و اقسام تستهای شناخت شخصیت دارید توصیه میکنم حتمن سری به سایت زیر بزنید.


این سایت با انتخاب رنگها شخصیت شما رو براتون توصیف میکنه ، که خیلی جالبه.پس وقت رو از دست ندید و کلیک کنید.

کوتاهترین داستان کوتاه :D

مردي  تصميم گرفت براي آرامش به دريا بره  و
تمام گرفتاري هاشو به دريا بسپره






اما




....هر كاري كرد زنش سوار قايق نشد 












معمااااااااا

دو اتاق در مجاورت هم قرار دارند. هر کدام یک در دارند ولی هیچکدام پنجره ندارند. درهایشان که بسته باشد درون اتاقها کاملا تاریک است. در یک اتاق سه چراغ برق به توانهای ۱۰۰، ۱۱۰ و ۱۲۰ وات و در اتاق دیگر سه کلید برق مثل هم وجود دارد.( لطفا به شکل زیر نگاه کنید) ما نمیدانیم کدام کلید کدام چراغ را روشن میکند( مثلا نمیدانیم آیا کلید وسطی مربوط است به چراغ وسطی یا به چراغهای دیگر اما بطور قطع میدانیم که هر کدام از کلید ها یکی از چراغها را روشن میکند. همچنین ترتیب چراغها را هم نمیدانیم ). شما معلوم کنید که هر کلید مربوط به کدام چراغ است.. برای اینکار و در شروع، شما باید در اتاق کلیدها باشید و کار را از آنجا شروع کنید. شما میتوانید هر چند مرتبه که بخواهید کلیدها را روشن و خاموش کنید. اما شما تنها هستید و نمیتوانید از کسی کمک بگیرید و هیچگونه وسیله ای هم خواه برقی خواه غیر برقی بهمراه ندارید و مهمتر از همه اینکه شما حق ندارید بیش از یکبار وارد اتاق چراغها شوید و وقتیکه وارد شدید و بیرون آمدید، دیگر نمیتوانید مجددا وارد آن اتاق بشوید 

..
این معما را بیل گیتس در سال 2002 طراحی کرد تا از بین 100 مهندس یکی را برای شرکتش انتخاب کند.
حال بفرمایید که هر کلید کدام چراغ را روشن می کند؟
اگر نتوانستید حل کنید به جواب آن در زیر مراجعه کنید.
 
00000000
0000000
000000
00000
0000
000
00
0
00000000
0000000
000000
00000
0000
000
00
0
00000000
0000000
000000
00000
0000
000
00
0
00000000
0000000
000000
00000
0000
000
00
0
00000000
0000000
000000
00000
0000
000
00
0
 

یکی از کلید ها را روشن کنید و یکی دو دقیقه بعد آنرا خاموش نمایید. حالا کلید دیگری را روشن کنید و به اتاق چراغها بروید. چراغی که روشن است مربوط است به کلید دوم. دو چراغ دیگر را لمس کنید، آنکه گرم است مربوط است به کلید اول و البته آنکه سرد است مربوط است به کلید سوم است.
اگر شما نتوانستید این معما را حل کنید یقینا به این دلیل بوده است که به فیزیک معما که همانا حرارت تولید شده در چراغها است توجه نداشتید و فکر خود را متمرکز بر تناظر چراغها و کلیدها نمودید، راه حلی که هرگز شما را به جواب نخواهد رساند.

توان چراغها هم هیچ ربطی به حل معما ندارد و فقط برای گمراه کردن شما در معما گنجانده شده است

کلاسهای مخصوص بانوان و اقایان توسط مرکز آموزش بزرگسالان

کلاس‌هاى پائيزه براى آقايان
ثبت نام تا پايان شهريور ماه

توجه: به دليل پيچيدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بيش از ٨ نفر ثبت نام نمی‌شود


کلاس ١
چگونه جايخى را پر می‌کنند؟

برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمايش اسلايد
مدّت: ٤ هفته، دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٢
آيا دستمال توالت خود به خود عوض می‌شود؟

برگزارى به صورت ميزگرد و بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠

کلاس ٣
مسئوليت پذيري در قبال سطل زباله بردن يا نبردن ؟
برگزارى به صورت کار عملى و گروهى
مدّت: ٤ هفته، يکشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٤
تفاوت‌هاى بنيادى بين سبد لباس‌هاى کثيف و کف زمين

برگزارى به صورت نمايش فيلم با توضيحات تکميلى
مدّت: ٣ هفته، پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٤ تا ١٦

کلاس ٥
آيا ظرف‌هاى غذا می‌توانند خودشان پرواز کنند و در سينک آشپزخانه فرود آيند؟

برگزارى به صورت نمايش ويديويى
مدّت: ٤ هفته، سه‌شنبه و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٦
گم کردن ريموت کنترل و از دست دادن هويت

برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروه‌هاى پشتيبان
مدّت: ٤ هفته، چهارشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٧
يادگيرى چگونگى پيدا کردن چيزها ..... ابتدا نگاه کردن به سرجايش و بعد زير و رو کردن خانه

برگزارى به صورت بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، دوشنبه‌ها از ساعت١٨ تا ٢٠

کلاس ٨
حفظ سلامتى ... گل آوردن براى همسر سلامتى شمارا به خطر نمی‌اندازد

برگزارى به صورت نمايش اسلايد همراه با نوار صوتى
مدّت: سه شب، يک‌شنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٩
مرد واقعى هنگامى که راه را گم کرد از يکنفر سوال می‌کند

برگزارى به صورت ميزگرد و بحث آزاد
مدّت: حداقل ٦ ماه، سه‌شنبه‌ها از ١٨ تا ٢٠

کلاس ١٠
آيا از لحاظ ژنتيکى غيرممکن است که به هنگام پارک کردن ماشين توسط همسرتان ساکت بنشينيد؟

برگزارى به صورت شبيه‌سازى کامپيوترى
مدّت: ٤ هفته پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٢ تا ١٤

کلاس ١١
تفاوت‌هاى بنيادى بين مادر و همسر

برگزارى به صورت آنلاين و نقش بازى کردن
مدّت: نامحدود، سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢٢

کلاس ١٢
حفظ آرامش به هنگام خريد کردن همسر

برگزارى به صورت تمرينات مديتيشن و روش‌هاى تنفسى
مدّت: ٤ هفته، شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها از ١٧ تا ٢٠

کلاس ١٣
مبارزه با فراموشى ... به يادآوردن روز تولد، سالگردها و ساير تاريخ‌هاى مهم

برگزارى به صورت جلسات شوک درمانى
مدّت: سه شب، يک‌شنبه و سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ١٤
اجاق گاز: چيست و چگونه استفاده می‌شود؟

برگزارى به صورت نمايش زنده
سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠
 
 

 
 
************ ********* ********* ********* ********* ********* ********* ********* *****
کلاس‌هاى بهاره براى خانم ها
ثبت نام تا پايان اردیبهشت ماه

توجه: به دليل پيچيدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بيش از 8 نفر ثبت نام نمی‌شود

کلاس ١
چگونه 2.5 متر ماشین رو تو 8 متر جای پارک قرار دهیم؟

برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمايش اسلايد
مدّت: ٤ هفته، دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٢
مسابقه فوتبال یک ورزش است نه فیلم غیر اخلاقی

برگزارى به صورت ميزگرد و بحث آزاد

مدّت: ٢ هفته، شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠

کلاس ٣
آيا می‌توان با آمادگی قبلی برای رفتن به مراسم عروسی همزمان با آقایان حاضر شد؟

برگزارى به صورت کار عملى و گروهى

مدّت: ٤ هفته، يکشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٤
نحوه گرفتن صحیح فرمان اتومبیل (بطور ثابت و در حال دور زدن)

برگزارى به صورت نمايش فيلم با توضيحات تکميلى
مدّت: ٣ هفته، پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٤ تا ١٦

کلاس ٥
نحوه تشخیص تاریخ انقضاء مواد خوراکی از روی بسته آنها هنگام خرید

برگزارى به صورت نمايش ويديويى
مدت: ٤ هفته، سه‌شنبه و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٦
عدم ترس از نازل پمپ بنزین و استفاده از آن

برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروه‌هاى پشتيبان

مدت: ٤ هفته، چهارشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٧
اهمیت دادن به ظاهر و هیکل خود بعد از ازدواج به مانند قبل آن

برگزارى به صورت بحث آزاد

مدّت: ٢ هفته، دوشنبه‌ها از ساعت١٨ تا ٢٠

کلاس ٨
گفتن "عزیزم" به شوهر سلامتى شمارا به خطر نمی‌اندازد

برگزارى به صورت نمايش اسلايد همراه با نوار صوتى
مدّت: سه شب، يک‌شنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٩
چطور می توان با تلفن زیر 30 دقیقه صحبت کرد؟

برگزارى به صورت ميزگرد و بحث آزاد
مدّت: حداقل ٦ ماه، سه‌شنبه‌ها از ١٨ تا ٢٠

کلاس ١٠
آيا از لحاظ ژنتيکى غيرممکن است که هنگامی که خانم های خودمانی با هم تنها هستند حرف های زشت نزنند؟

برگزارى به صورت شبيه‌سازى کامپيوترى
مدّت: ٤ هفته پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٢ تا ١٤

کلاس ١١
تفاوت‌هاى بنيادى بين شوهر و آرنولد شوارتزنگر ، براد پیت و بیل گیتس

برگزارى به صورت آنلاين و نقش بازى کردن

مدّت: نامحدود، سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢٢

کلاس ١٢
رد نشدن از جلوی تلویزیون با جارو به هنگام پخش فینال جام باشگاه های اروپا

برگزارى به صورت تمرينات مديتيشن و روش‌هاى تنفسى

مدّت: ٤ هفته، شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها از ١٧ تا ٢٠
 

کلاس ١٣
عدم حساسیت به دختران زیبا تر از خود و عدم زشت خطاب کردن آنها و ایراد بستن به آنها

برگزارى به صورت جلسات شوک درمانى
مدّت: سه شب، يک‌شنبه و سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١
 
 

* پس از پايان دوره، به کسانى که امتحانات را با موفقيت بگذرانند ديپلم افتخار داده خواهد شد. *
 

۱ اردیبهشت ۱۳۸۹

باز هم امان از دست آقایونننن

همسر يکي از فرماندهان پاسگاه که به تازگي هم ازدواج کرده و چندين ماه از زندگيشان دور از شهر و بستگان در منطقه خدمت همسرش مي گذشت بدجوري دلتنگ خانواده پدري اش شده بود چندين بار از شوهرش درخواست مي کند که براي ديدن پدر ومادرش به شهرشان به اتفاق هم يا به تنهايي مسافرت کند ولي هر بار شوهرش به بهانه اي از زير بار موضوع شانه خالي مي کند. زن که در اين مدت با چگونگي برخورد ماموران زير دست شوهرش و بعضا مکاتبات آنها براي گرفتن مرخصي و غيره هم کم و وبيش آشنا شده بود به فکر مي افتد حالا که همسرش به خواسته وي اهميتي قائل نمي شود او هم به صورت مکتوب و به مانند ماموران درخواست مرخصي براي رفتن و ديدن خانواده اش بکند ، پس دست به کار شده و در کاغذي درخواست کتبي به اين شرح مي نويسد:
" جناب ....
فرمانده محترم ...
اينجانب ....... همسر حضرتعالي که مدت چندين ماه است پس از ازدواج با شما دور از خانواده و بستگان خود هستم حال که شما بدليل مشغله بيش از حد کاري فرصت سفر و ديدار بستگان را نداريد بدينوسيله درخواست دارم که با مرخصي اينجانب به مدت ... براي مسافرت و ديدن پدر ومادر واقوام موافقت فرمائيد ."
" با احترام ..... همسر شما "

و نامه را در پوشه مکاتبات همسرش مي گذارد.
چند وقت بعد جواب نامه به اين مضمون بدستش ميرسد:
*"*سرکار خانم ...
عطف به درخواست مرخصي سرکار عالي جهت سفر براي ديدار اقوام *با درخواست شما به شرط تامين جانشين موافقت ميشود."*

فرمانده


 






بومی سازی کتابهای مدارس

میگن قراره کتابهای درسی بومی سازی بشه
. به به خیلی هم خوبه  ، چرا که نه !!

اینم نمونه بومی سازی کتاب مدارس ، ببینید خوشتون میاد؟

 جمله اصلي: آن مرد با اسب آمد

جملات بومي شده
اصفهان: آن مرد با پول آمد
تهران: آن مرد با ماکسيماي مشکي آمد
قم: حاج آقا تشريف آوردند
آبادان: آن مرد با عينک دودي ريبن آمد
زاهدان: آن مرد را کشتند
تبريز: آن مرد ياواش ياواش گئدي
مشهد: آن مرد با شمع آمد
خرم آباد: آن مرد مرد نيه، انه
سنندج: آن مرد سبيل دارد
اردبيل: آن مرد بار ميبرد
قزوين: آن مرد با لبخند آمد
شيراز: آن مرد حال نداشت نيامد
رشت: آن مرد رفت بابا آمد

چهار کلاهبردار نابغه تاریخ

همیشه دانشمندان یا هنرمندان نبوده‌اند كه با انجام كارهایی كه قبلاً كسی آن را انجام نداده ویا باخلق اثری كه مشابه آن وجود نداشته، به تاریخ پیوسته باشند. كلاهبرداران هم در تاریخ جایی برای خود دارند. بوده‌اند كسانی كه در دنیا چیزهایی را جعل كرده‌اند كه عقل جن هم به آن نرسیده. البته ما در تاریخ كشورمان هیچوقت از این كارها نكرده‌ایم!
خواهشمندیم این چیزها را یاد نگیرید و برای یكبار هم شده اگر چیزی هم بدآموزی داشت شما خودتان با نیروی مثبت ذهنی آنرا به یك متن آموزنده تبدیل كنید. 
مثلا اگر كسی میدان آزادی یا تخت جمشید را فروخت یا چیزی را جعل كرد، یا خلاصه از اینجوركارها! تعجب نكنید. قبلا از این اتفاق‌ها افتاده است. مثلا فروش برج ایفل! 


*1- ویكتور لوستیگ** * *Victor* ***Lustig *
سلطان كلاهبرداران تاریخ، مردی كه برج ایفل را فروخت، مسلط به پنج زبان زنده‌ دنیا، صاحب 45 اسم مستعار با سابقه بیش از 50 بار بازداشت آن هم فقط در كشور آمریكا، مردی كه می‌توانست زیرك‌ترین قربانیانش را نیز گول بزند، در سال 1890 در بوهمیا (كشور كنونی چك) در یك خانواده متوسط به دنیا آمد و در سال 1960 به آمریكا رفت. سالی كه بازار سهام به شدت رشد می‌كرد و به نظر می‌رسید كه همه روز‌به‌روز پولدار‌تر می‌شوند و لوستیگ آنجا بود كه از این موضوع سود برد.
در سال 1925 و پس از انجام چندین فقره كلاهبرداری بی‌عیب ونقص و پرسود، ویكتور به فرانسه و شهر پاریس رفت و در آنجا شاهكار خود را اجرا كرد. فروختن برج ایفل!
ایده این كلاهبرداری بعد از خواندن یك مقاله كوچك در روزنامه به ذهن ویكتور رسید. در این مقاله آمده بود كه برج ایفل نیاز به تعمیر اساسی دارد و هزینه این كار برای دولت كمرشكن خواهد بود.
دینگ! زنگی در سر ویكتور صدا كرد و بلافاصله دست به كار شد. ابتدا اسناد و مداركی تهیه كرد كه در آنها خود را به عنوان معاون ریاست وزارت پست و تلگراف وقت جا زد و در نامه‌هایی با سربرگ‌های جعلی، شش تاجر آهن معروف را به جلسه‌ای دولتی و محرمانه در هتل كرئون (creon) كه محلی شناخته شده برای قرار‌های دیپلماتیك و مهم بود، دعوت كرد.
شش تاجر سر وقت در سوئیت مجلل ویكتور حاضر بودند.   ویكتور برای آنها توضیح داد كه دولت در شرایط بد مالی قرارگرفته است و تأمین هزینه‌های نگه‌داری برج ایفل عملاً از توان دولت خارج است. بنابراین او از طرف دولت مأموریت دارد كه در عین تألم و تأسف، برج ایفل را به فروش برساند و بهترین مشتریان به نظر دولت تجار امین و درستكار فرانسوی هستند و از میان این تجار شش نفر دعوت شده به جلسه مطمئن‌ترین افرادند. ویكتور تأكید كرد به دلیل احتمال مخالفت عمومی، این مسئله تا زمان قطعی شدن معامله مخفی نگه داشته خواهد شد.
فروش برج ایفل در آن سال‌ها زیاد هم دور از ذهن نبود. این برج در سال 1889 و برای نمایشگاه بین‌المللی پاریس طراحی و ساخته شده بود و قرار بر این نبود كه به صورت دائمی باشد. در سال 1909 برج به‌خاطر این‌كه با ساختمان‌های دیگر شهر همچون كلیساهای دوره گوتیك و طاق نصرت هماهنگی نداشت، به محل دیگری منتقل شده بود و آن زمان وضعیت مناسبی نداشت.
چهار روز بعد خریداران پیشنهاد خود را به مأمور دولت ارائه كردند. ویكتور به دنبال بالاترین رقم نبود، ‌او از قبل قربانی خود را انتخاب كرده بود؛ مردی كه نامش در كنار ویكتور در تاریخ جاودانه شد!
آندره پویسون (Andre poisson ). در بین آن شش نفر، آندره كم‌سابقه‌ترین بود و امیدوار بود كه با برنده شدن در این مناقصه، یك‌شبه ره صدساله را طی كند و كلاهبردار باهوش به خوبی متوجه این موضوع شده بود. ویكتور به آندره اطلاع داد كه در مناقصه برنده شده است و اسناد جهت امضا و تحویل برج در هتل آماده امضاست. اما همان‌طور كه تاجر عزیز می‌داند، زندگی مخارج بالایی دارد و او یك كارمند ساده بیش نیست و در این معامله پرسود با اعمال نفوذ خود توانسته است ایشان را برنده كند و...
آندره به خوبی منظور ویكتور را فهمید! پس از پرداخت رشوه، اسناد معامله امضا شد و آندره پویسون پس از پرداخت وجه معامله، صاحب برج ایفل شد!
فردای آن روز وقتی آندره و كارگرانش به جرم تخریب برج ایفل توسط پلیس بازداشت شدند، ویكتور لوتینگ كیلومترها از پاریس دور شده بود. در حالی كه در یك جیبش پول فروش برج بود و در جیب دیگرش رشوه!

*2-هان ون میگه‌رن* * *( Han Van Meegeren )*
نقاش و كپی‌كننده آثار هنری، باهوش‌ترین و زبردست‌ترین جاعل تابلوهای نقاشی، مردی كه سر نازی‌های آلمانی كلاه گذاشت، مردی كه اگر كلاهبردار نمی‌شد، بی‌شك یكی از مهم‌ترین نقاشان قرن بیستم بود، در سال 1889 در هلند به دنیا آمد. از كودكی عاشق رنگ‌ها بود و در جوانی با تأثیر از نقاشی‌های دوره طلایی هلند، تابلوهای زیادی خلق كرد. اما منتقدان، آثار او را بی‌روح و تقلیدی و تكراری نامیدند و میگه‌رن سرخورده از این برخورد و برای اثبات توانایی‌هایش به منتقدان تصمیم گرفت كه آثار بزرگان دوره طلایی همچون فرانس هالس (Frans Hals ) و ورمیه را كپی كند. میگه‌رن با پشتكار زیاد فرمول رنگ‌های قدیمی و نحوه ساخت بوم‌های آن زمان را پیدا كرد. او كار را شروع كرد و آن‌قدر ماهرانه این كار را انجام داد كه تیزبین‌ترین كارشناسان نیز از تشخیص بدلی بودن آثار ناتوان بودند و میگه‌رن با اطمینان كامل، در نقش یك دلال، تابلوهایش را به‌عنوان آثار كشف‌شده دوره طلایی به مجموعه‌داران و گالری‌ها ‌فروخت. در همین دوران بود كه اروپا درگیر جنگ جهانی دوم شد. یكی از مشتریان پر و پا قرص او، مارشال گورینگ از سران درجه اول حزب نازی آلمان بود كه علاقه فراوانی به آثار نقاشان هلندی داشت و تعداد زیادی از كارهای
میگه‌رن را به مجموعه خود اضافه كرد.
اما زمانه بازی دیگری را در سر داشت. آلمان‌ها در جنگ شكست خوردند و میگه‌رن به جرم فروش میراث فرهنگی هلند به نازی‌ها بازداشت و در دادگاه متهم به خیانت به وطن شد كه مجازاتش اعدام بود.
میگه‌رن در دادگاه واقعیت را ابراز كرد، اما هیچ‌كس حرف‌هایش را باور نكرد. تابلوهای جعلی در دادگاه توسط كارشناسان مورد بازبینی قرار گرفت و همگی بر اصل بودن آنها صحه گذاشتند. هیچ‌كس باور نمی‌كرد كسی بتواند با چنین دقت و ظرافتی این آثار را جعل كند. میگه‌رن از دادگاه درخواست كرد كه وسایل مورد نیازش را در اختیارش بگذارند تا در حضور همه یكی از آثار دوره طلایی جعل كند! میگه‌رن از اتهام خیانت تبرئه شد، اما به جرم جعل آثار هنری به زندان محكوم شد و چند سال بعد درگذشت.
میگه‌رن به‌عنوان یك كلاهبردار در كار خود موفق بود، اما مشتری اصلی او گورینگ از او زیرك‌تر بود. اسكناس‌هایی كه گورینگ در ازای تابلوها به میگه‌رن می‌داد همگی تقلبی بودند!

*4-حسین.ك (** hoseyn.k **)*
كلاهبردار وطنی، مردی كه كاخ دادگستری را فروخت، حدود 70 سال پیش در شهریار متولد شد.
ح.ك مردی بی‌سواد ولی باهوش بود و بی‌تردید اگر تحصیلات مناسبی داشت، به یكی از بزرگان ادب و علم كشور بدل می‌شد. اما او از جوانی به راهی غیر از آن كشیده شد. حسین.ك با كلاهبرداری‌های كوچك روزگار می‌گذراند، اما این كارها برای مردی با هوش او كارهایی كوچك محسوب می‌شدند. تا این‌كه یك روز طعمه بزرگ‌ترین كلاهبرداری خود را در جلوی در سفارت انگلیس شكار كرد؛ دو توریست آمریكایی كه به دنبال خرید یك هتل در ایران بودند.
ح.ك آنها را به دفترش كه در خیابان گیشا بود دعوت كرد و در آنجا به آنها پیشنهاد خرید یك ساختمان بزرگ و مجلل را به قیمت بسیار مناسب داد. این ساختمان، كاخ دادگستری بود كه در خیابان خیام قرار داشت و هنوز هم به عنوان ساختمان دادگستری از آن استفاده می‌شود. قرار بازدید از كاخ برای فردای آن روز گذاشته شد و ح.ك همان روز عصر به آنجا رفت و با تطمیع اتاقدار وزیر وقت دادگستری، دفتر كار وزیر را برای مدت یك‌ساعت اجاره كرد.
فردای آن روز قبل از آمدن مشتری‌ها، 200 جفت دمپایی پلاستیكی تهیه كرد و جلوی در اتاق‌های كاخ كه یك ساختمان اداری محسوب می‌شد و در آن ساعت خالی بود،گذاشت. به اتاق وزیر رفت و منتظر شكارهایش شد. آمریكایی‌ها سروقت آمدند و ح.ك به عنوان صاحب آن عمارت، تمام ساختمان را به آنها نشان داد و وقتی مشتری‌ها درخواست دیدن داخل اتاق‌ها را داشتند،‌ به بهانه بودن مسافران و با نشان دادن دمپایی‌ها، آنها را منصرف می‌كرد.
مشتریان ساختمان را پسندیدند و به پول رایج آن زمان 500 هزار تومان به ح.ك پرداخت كردند و خوشحال از این معامله پرسود، برای تحویل ساختمان 10 روز دیگر مراجعه كردند.اما همان‌جا بود كه فهمیدند چه كلاه بزرگی بر سرشان رفته است. ح.ك همان روز معامله، به مصر فرار كرد و بعد از چند ماه زندگی در آنجا، به ایران بازگشت. اما در ایران بازداشت و به زندان محكوم شد و چند سال بعد از وقوع انقلاب اسلامی فوت كرد.
ح.ك یك كلاهبردار ذاتی بود،‌حتی در زندان! او تلویزیون زندان را به یكی از زندانیان به قیمت 100 تومان فروخت و وقتی آن زندانی بعد از آزادی تلویزیون را زیر بغل زد و می‌خواست آن را با خود ببرد، فهمیده بود كه چه كلاهی بر سرش رفته و مضحكه بقیه شده است!