‏نمایش پست‌ها با برچسب فرهنگ ایران زمین. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فرهنگ ایران زمین. نمایش همه پست‌ها

۳۱ فروردین ۱۳۸۹

سير تاريخي قهوه‌خانه از گذشته تا امروز

خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گروه ميراث فرهنگي ـ قدمت قهوه‌خانه‌ها به درستي در ايران مشخص نيست اما گفته مي‌شود که اين سنت از بيرون مرزهاي ايران وارد شده ولي به سرعت با آداب و سنن ايرانيان گره خورده و به يک فرهنگ قالب ملي درآمده است. برخي معتقدند که قهوه‌خانه‌ها از حدود 400 سال قبل در ايران شکل گرفته‌اند و نخستين‌بار در قزوين کار خود را آغاز کردند.
 
اما يکي از مهمترين استان‌هاي کشور در گسترش قهوه‌خانه‌ها اصفهان بوده است. زماني که پايتخت صفويان از قزوين به اصفهان منتقل مي‌شود، قهوه‌خانه‌ها نيز که محلي براي تجمع مردم و رد و بدل کردن اطلاعات و مباحث اجتماعي، سياسي و اقتصادي بود گسترش پيدا کردند و گفته مي‌شود که شاه عباس صفوي برخي مهمانان مهم خود را به قهوه‌خانه‌ها مي‌برده و آنجا پذيرايي مي‌کرد.
اما با آمدن پايتخت به تهران که در زمان آقا محمدخان قاجار انجام گرفت، قهوه‌خانه‌ها گسترش بيشتري پيدا کردند و طبقه اسناد تاريخي تعداد آن‌ها به مرز 4 هزار و 300 تا 4 هزار و 500 باب رسيد. اين تعداد براي شهري که حداکثر 250 هزار نفر جمعيت داشت، نشان از رونق و اهميت قهوه خانه در جامعه آن روزگار دارد.
در دوران ناصرالدين‌شاه زمينه‌اي براي گسترش بيشتر قهوه‌خانه‌ها در پايتخت بيشتر شد. قهوه خانه ها ابتدا در بازارها و در محله‌ها و در كنار مجموعه‌اي از واحدهاي صنفي مهم، مانند نانوائي، قصابي، بقالي، سبزي فروشي، حمام و ...، كه باهم بازارچه‌اي را در هر محله شهر شكل مي‌دادند، پديد آمد. پس از گذشت زماني كه جامعه پذير گشت، در هر خيابان و محله شهر و در محلهاي تجمع پيشه‌ها، كارگاههاي صنعتي، كارخانه‌ها، مسافرخانه‌ها، و بعدها در اطراف گاراژهاي مسافربري و در مدخل شهرها و پيرامون دروازه‌ها و منزلگاههاي ميان شهري، قهوه خانه‌هائي در جنب يكديگر، يا با فاصله‌هاي دور و نزديك، ساخته شد.
در جامعة سنتي قديم، زورخانه نهادي مقدس براي پروردن تن و اندام و نيرومند كردن انديشه و اخلاق بود. پس از جا افتادن قهوه خانه در ميان مردم، زورخانه و قهوه خانه دو نهاد پيوسته و نزديك به هم را در راه تقويت روحيه ملي و مذهبي مردم در جامعه شكل دادند. فضاي زورخانه و قهوه خانه هر دو از هواي عطرآگين و نيروبخش خصلتهاي پهلواني و سلحشوري و رفتار و اخلاق جوانمردي و ايثارگري آكنده بود. در و ديوار ساختمان زورخانه و قهوه خانه با نقش و نگارهائي از پيكرة پهلوانان اساطيري و حماسي و ملي و مذهبي و صورت شاهان افسانه‌اي و تاريخي و پهلوانان و جوانمردان جامعه پوشيده بود. سردم نشين زورخانه مرشدي بود كه پيمانه‌هاي شعرش را از چشمة فياض شاهنامه و مهر شاه مردان امير مؤمنان پر مي‌كرد و به پهلوانان مي‌نوشانيد. نقال قهوه خانه نيز مرشدي بود كه حلقه نشينان شتاق پاي سردم را با آب زلال همين سرچشمه هاي زايا، يعني داستانهاي حماسي ملي و ديني، شستشو مي‌داد. زورخانه كاران و قهوه خانه نشينان چشم وگوششان پيوسته با شكل و شمايل پهلوانان تاريخ قومي و ديني و وصف بيان دلاوريها و مردانگيهاي حماسه سازان در تماس بود و هر چه ‌مي‌ديدند و مي‌شنيدند قصة قهرمانيها و رادمرديها بود و بس.
زورخانه كاران و قهوه خانه روها (بعد از اين كه قهوه خانه به مرور نهادي همگاني و مردمي شد) همه اهل پيشه بودند و به تودة مردم كوچه و بازار تعلق داشتند. پيشه وراني بودند از جمع بزاز، حلاج، دباغ، نداف، كفاش، نقاش، كلاهدوز، سلاخ، كله پز، نانوا، ماست بند، مسگر،رزاز، نجار، آهنگر، قفل ساز، خياط، صحاف، قناد، طواف، خراط و ... اين مردان در گود زورخانه تن را با «ميل» و «كباده» و «سنگ» و «تخته شنا» و روان را با آداب و اخلاق جوانمردي ورز مي‌دادند، و در عرصه‌ي قهوه خانه انديشه را با شعر و قصه و داستان و بازگوئي و تكرار داستان نبردهاي رستم دستان با پهلواناني چون اسفنديار و سهراب، و جنگهاي امير مؤمنان با اهريمنان دين و مذهب مي‌پروردند.
بعضي از قهوه خانه‌ها را قهوه چياني مي‌گرداندند كه از پهلوانان و ورزشكاران باستاني كار زورخانه، و از دسته لوطيان جوانمرد و فتيان ايثارگر يا از پا افتادگان زورخانه به شمار مي‌رفتند. شماري از نقالان و شاهنامه خوانان و سخنوران و غزل خوانان قهوه خانه‌ها وابسته به سلسله‌هاي فقر و درويشي و شماري از آنان از پهلوانان گود زورخانه و بيشترشان اهل پيشه و كسب بودند. از اين روست كه مي‌بينيم زورخانه و قهوه خانه در جامعه سنتي ايران همسو با هم در راه آموزش مباني اخلاق پهلواني و خصلتهاي جوانمردي به مردم گام مي‌سپرده‌اند.
قهوه خانه در جامعه ايران، تحول و دگرگوني بزرگي در شكل گردهمائيهاي مردم و شيوة گذراندن اوقات فراغت و نوع سرگرميهاي آنان فراهم آورد. مردم از هر قشر و گروه هر روز پس از دست كشيدن از كار روزانه، و در ايام و اوقات بيكاري در قهوه خانه ها جمع مي‌شدند و ساعتها به گفتگو باهم و تبادل نظر دربارة كارهاي اجتماعي و اقتصادي و سياسي مي‌پرداختند. اهل حرف و صنعتگران و كارورزان بعضي از قهوه خانه ها را پاتوغ صنفي خود كرده بودند و در تجمعهايشان مسائل صنفي و شغلي را در ميان مي‌گذاشتند و به كاريابي و كار راه اندازي مي‌پرداختند. مردم بسياري از گرفتاريهاي خانوادگي و محلي و مسائل مادي خود را در نشستهاي دوستانه‌اي كه در قهوه خانه ها ترتيب مي‌دادند مطرح و گره گشائي مي‌كردند. در مجالس شبانة قهوه خانه، به خصوص شبهاي ماه رمضان كه آئينهاي سخنوري و مرثيه سرائي و نقالي و شاهنامه خواني و بازيهاي قهوه خانه اي در آنها برگزار مي‌شد، معمولاً جمع زيادي از اهالي محل و مردم محله‌هاي ديگر شركت مي‌كردند و در يك محفل انس و دوستي و فضاي فرهنگي و ادبي باهم ارتباط برقرار مي‌كردند. به اينگونه بود كه قهوه خانه‌ها به صورت يك نهاد اجتماعي- فرهنگي درآمد و مكتب و مدرسه‌اي شد براي پرورش استعدادهاي ادبي و هنري و آموزش فرهنگ و ادب سنتي به عامه مردم جامعه.
در نهاد قهوه خانه دو مكتب مهم از هنرهاي كلامي و تجسمي، يعني نقالي و سخنوري (هنر كلامي) و نقاشي (هنر تجسمي) رشد و بالندگي يافت و در هريك از اين هنرها هنرمندان بزرگي تربيت شدند.
كار نقالي و سخنوري و نقاشي در قهوه خانه ها چنان رونق گرفت كه بسياري از استعدادهاي ادبي و هنري را از ميان تودة مردم به خود جذب كرد. نقالان از راه داستانسرائي و شاهنامه خواني و نقاشان قهوه خانه از طريق به تصوير در آوردن نقشهاي قهرمانان حماسي و مذهبي و وقايع اسطوره‌اي و تاريخي، و سخنوران با ترتيب مجالس شعرخواني و مناظره، نقش بزرگ و مهمي در آشنا كردن مردم با ميراث فرهنگي و ادبي ايران از دوره‌هاي باستاني و اسلامي داشتند. نهاد قهوه خانه توانست اين يادمانها را تا چند دهة پيش در جامعة ايران و ميان عامه مردم زنده و پايدار نگهدارد.
گروه نقالان و سخنوران و نقاشان تا بودند همچون يك وسيلة ارتباطي نيرومند در جامعة سنتي ما عمل مي‌كردند و با توش و توان خود رشته‌هاي پيوند تاريخي- فرهنگي را از راه ابلاغ معارف قومي و مذهبي به صورتهاي گوناگون در ميان نسلها استوار و محفوظ نگه مي‌داشتند. از زمان توسعة بده بستانهاي تجاري و صنعتي و فرهنگي ايران با كشورهاي خارج، به خصوص كشورهاي اروپائي و گسترش نظام ارتباطات سمعي و بصري در جامعه‌هاي شهري، و ورود راديو و تلويزيون به قهوه خانه ها اين نهاد اجتماعي و فرهنگي اندك اندك اعتبار و ارزش پيشين خود را از دست داد.
 اين زمان قهوه خانه رشته‌هاي پيوند فرهنگي خود را با گذشته و سنتهاي گذشتگان گسسته است. عاملان انتقال فرهنگ و هنركهن، يعني شاهنامه خوانان و نقالان شيرين سخن قصه گو، و سخنوران خوش قريحة شعردان و نقاشان چيره دست نقش پرداز از اين مدرسه و مكتب بيرون رانده شده‌اند. در نتيجه قهوه خانه به صورت واحدي بي هويت درآمده و از بار اجتماعي فرهنگي نيرومند گذشته تهي گشته است. امروزه بيشتر قهوه خانه هاي ما دكه‌اي شده‌اندبراي لميدن و خور و نوش و دود و دم و كارهاي ديگر.

۲۹ فروردین ۱۳۸۹

غذای 5 هزار ساله


خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گروه ميراث فرهنگي ـ ايکوموس امسال را سال ميراث کشاورزي نام‌گذاري کرده است. اين نام‌گذاري به منظور حمايت از سال جهاني تنوع زيستي انجام گرفته که غذا بخشي از آن را تشکيل مي‌دهد. تنوع غذايي از جمله موضوعاتي است که انسان همواره به آن مي‌انديشد اما شايد ندانيد که مطالعات باستان‌شناسي در شهر سوخته زابل تا کنون بخشي از فهرست غذايي 5 هزار سال قبل ساکنان آن را کشف کرده است.

شهر سوخته محوطه‌اي باستاني متعلق به 5 هزار سال قبل است که در 55 کيلومتري جاده زابل به زاهدان واقع شده است. اين شهر بزرگ در پي مطالعات باستان‌شناسي به يکي از مهمترين محوطه‌هاي باستاني جهان بدل شد و بخشي از ميراث کهن بشري از جمله نخستين گام‌ها براي ساخت نقاشي متحرک (انيميشن)، جراحي جمجه، ساخت چشم مصنوعي و ... در اين منطقه برداشته شده است. گفته مي‌شود که مردماني سخت‌کوش ساکنان اين شهر باستاني را تشکيل مي‌دادند و آنقدر در اقتصاد پيشرفت کردند که امروز از شهر سوخته به عنوان نبض اقتصاد 5 هزار سال قبل شرق فلات ايران ياد مي‌شود.
شهر سوخته امروز منطقه اي خشک و بي آب و علف است که گويا هيچ گاه انسان در آن زندگي نمي کرده است. اما تحقيقات گياه باستان شناسي خلاف اين ادعا را اثبات مي کند. اين تحقيقات نشان مي دهد كه اين منطقه در پنج هزار سال پيش و در زمان حيات ساكنان شهر سوخته از پوشش گياهي مناسبي برخوردار بوده و درختان بيد مجنون، افرا و سپيدار در اين منطقه به وفور وجود داشته است. هر چند كه شهر سوخته در پنج هزار سال پيش نيز منطقه اي بسيار گرم بوده، اما آب كافي از رودخانه هيرمند به اين منطقه مي رسيده و زمين هاي كشاورزي شهر سوخته را سيراب مي‌كرده است.
از جمله مهمترين يافته‌هاي باستان‌شناسي در شهر سوخته کشف طبخ غذا در اين محوطه باستاني است. باستان‌شناسان تا کنون با بررسي‌هاي علمي روي اشياء بدست‌آمده و دانه‌هاي گياهي و بقاياي جانوري دستور تهيه بيش از 5 نوع غذاي باستاني که در زمان مردم شهر سوخته رايج بوده است را کشف کرده‌اند.
باستان‌شناسان طي چندين سال كاوش مختلف و با همكاري آزمايشگاه گياه شناسي موزه ملي شرق شناسي ايتاليا با انجام بررسي‌هاي بسيار دقيقي روي باقي‌مانده مواد غذايي در ظروف باستاني، تجزيه و تحليل سطح داخلي ظروف و سرند كردن خاك سطح محوطه‌ها موفق شدند بيش از 25 نوع دانه خوراكي و گياهي مصرفي، چند نوع نوشيدني، انواع ميوه ها و سبزيجات و روش آماده سازي چند نوع غذاي ساكنان اين محوطه باستاني را شناسايي كنند.
آشپزي به سبک مردمان شهر سوخته
حال بد نيست به دستور العمل پخت 5 نوع از غذاهاي شهرسوخته توجه کنيم. اهالي شهر سوخته سعي مي‌کردند که در پخت و پز خود تنوع غذايي را نيز رعايت کنند. غذاهاي شهر سوخته با بهره‌گيري کامل از توليد غذاي بومي و شکار و صيد ماهي همراه بوده است.
ماهي و دانه‌هاي گشنيز را با هم خوب تركيب كنيد و در داخل برگ مو جاي دهيد. اين تركيب، دستور پخت يك نوع دلمه است كه ساكنان محوطه باستاني شهر سوخته، 5هزار سال پيش مصرف مي‌كرده‌اند. البته با آنچه امروز به عنوان دلمه خورده مي‌شود متفاوت است ولي ارزش يک‌بار درست کردن را دارد. مواد لازم را تهيه کنيد و دست به‌کار شويد. البته اگر مي‌خواهيد از فهرست غذاهاي شهر سوخته استفاده کنيد، بهتر به بقيه آن‌هم نگاهي بياندازيد.
تخم اردک يا غاز را در داخل خاکستر گرم بپزيد. همزمان دست‌ به‌کار پخت ناني شويد که از آرد کنجد پخته شده است. گفته مي‌شود که اين غذا را حتما با اين نان ميل مي‌کردند و احتمالا بايد خيلي خوشمزه باشد. يکي ديگر از غذاهاي شهر سوخته با استفاده از گوشت گوسفند يا بز پخته مي‌شده است. با اين تفاوت که گوشت را در شير مي‌پختند و به اين ترتيب طعم خاصي پيدا مي‌کرده است.
به تنوع غذايي‌تان سوپ را هم اضافه کنيد. ساکنين شهر سوخته از ترکيب جو، گوشت گوسفند، کشک و کشمش نوعي سوپ مي‌پختند و آن را با نان شخته شده از آرد کنجد ميل مي‌کردند.
بررسي‌هاي باستان‌شناسي نشان مي‌دهد كه مردم شهر سوخته از خيار، انگور، خربزه، هندوانه، پسته وحشي، زيره، گشنيز و سير فراوان به عنوان ميوه و سبزيجات، ماست و شير به عنوان لبنيات، تخم اردك، گوشت اردك، ماهي، گوسفند، بز و گاو به عنوان پروتئين‌هاي خوراكي و از ماءالشعير (آب جو تخمير نشده) و آب انگور به عنوان نوشيدني در پنج هزار سال پيش استفاده مي كرده‌اند. همچنين كارشناسان و باستان‌شناسان؛ به بررسي فوايد تغذيه مواد غذايي مصرفي ساكنان شهر سوخته نيز پرداخته‌اند.
به گفته باستان‌شناسان بررسي‌ها روي مواد مصرفي و تركيبات غذايي ساكنان شهر سوخته نشان مي‌دهد كه آنها از تغذيه سالم برخوردار بوده‌اند و تمام پروتئين‌ها، ويتامين‌ها و تركيبات مورد نياز زندگي را در جيره غذايي خود مصرف مي كرده‌اند.
مردمان شهر سوخته از تمام طبيعت پيرامون خود به نحو شايسته‌اي استفاده مي‌کردند. گويا در آن زمان دورريزي وجود نداشته و همه چيز در خدمت زندگي انسان و تعامل وي با طبيعت بوده است. البته در برخي موارد مثل استفاده از چوب براي سوزاندن، باعث تخريب محيط زيست خود نيز شده‌اند.
در جريان حفاري‌هاي شهر سوخته مشخص شد كه با توجه به صنعتي بودن اين شهر و وجود كارگاه‌هاي صنعتي ساخت سفال و جواهرات، ساكنان شهر سوخته از درختان موجود در طبيعت محوطه براي سوخت استفاده مي‌كردند. بقاياي سوختگي چوب‌ها در محوطه‌ها صنعتي اين شهر به دست آمده است و اين مي‌تواند يكي از عوامل بسيار مهم و موثر در از بين رفتن پوشش گياهي منطقه باشد.
بررسي‌هاي باستان‌شناسي نشان مي‌دهد که درياچه هامون در 3200 قبل از ميلاد درياچه‌اي بزرگ بوده كه رودها و شاخه‌هاي بسياري از اين درياچه به ساير نقاط منشعب مي‌شده است. در بررسي‌هاي منطقه‌اي كه اطراف شهر سوخته انجام شده، بستر رودخانه‌هاي مختلف و آبراه‌هايي پيدا شده كه به مزارع كشاورزي شهر سوخته آبرساني مي‌كرده‌اند.
مردمان شهر سوخته از نيزارهاي باتلاق‌هاي اطراف درياچه هامون براي سبدبافي و بافت حصير استفاده مي‌كرده‌اند. همچنين شواهدي از درون قبرها به دست آمده است كه اثبات مي‌كند آنان از اين ني‌ها براي ايجاد سقف خانه‌هاي خود بهره مي‌جستند. اين شواهد همچنين نشان مي‌دهد كه باتلاق‌هايي در اطراف درياچه هامون وجود داشته كه اكنون هيچ اثري از آنها نيست.
کشف تورهاي ماهي‌گيري در محوطه باستاني شهر سوخته نشان مي‌دهد که يکي از مشاغل ساکنين اين منطقه ماهيگيري بوده است. صيد ماهي و بافت تورهاي ماهيگيري در اين منطقه امري رايج بوده،‌ اما هنوز شواهد و مداركي به دست نيامده تا به درستي نشان دهد خشكسالي كامل در منطقه سيستان و بلوچستان و به خصوص شهر سوخته دقيقا از چه دوره‌اي روي داده است.

منبع:خبرگزاری میراث فرهنگی

باغستان قزوين؛ پايان نيم قرن بي‌مهري

خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گروه ميراث فرهنگي ـ باغستان قزوين که از آن به عنوان يکي از منحصر به فردترين باغات کشور نام مي‌برند، پس از تحمل بيش از 50 سال بي‌مهري و تعرضات شهري، دوباره مورد توجه قرار گرفته است. اين باغستان بخشي از تاريخ و ميراث کشاورزي قزوين محسوب مي‌شود که اين شهر را به باغ‌شهري بزرگ تبديل کرده است.
 
 
 به گزارش CHN باغستان قزوين زماني دور تا دور اين شهر تاريخي را احاطه كرده بود، اما با گسترش فضاهاي شهري و ساخت و سازهاي غيرکارشناسانه، مورد هجوم قرار گرفت و بخشي از آن تخريب شد.
باغ هاي سنتي قزوين كه از آن به عنوان باغستان قزوين ياد مي شود به نحوي كالبد كلي شهر را در بر مي گرفت و از هر چهار طرف قزوين را احاطه مي كرد. اين باغ ها در گذشته از يك سو عملكرد اقتصادي داشته و از سويي مورد بهره برداري كشاورزان قرار مي‌گرفت. گفته مي‌شود که اين باغ‌ها وسعت زيادي داشتند و حتي جانوراني در آن زندگي مي‌کرند.
«ناصر عظيمي»، عضو کميته احياء باغستان قزوين دراين‌باره مي‌گويد: «باغستان قزوين حدود 3 هزار هکتار وسعت دارد و گفته مي‌شود که خاک‌ آن از حاصلخيزترين خاک‌هاي کشاورزي و باغ‌داري است. بر اساس اين خاک حاصلخيز مرمت و احياء بخش‌هاي آسيب‌ ديده باغستان نيز برگشت‌پذير است.»
وي گفت: «اکنون طي تشکيل يک کميته فني طرح احياء باغستان قزوين در دست پيگيري است. در حدود 60 سال گذشته به دليل اجرايي شدن برخي طرح‌هاي دولتي و عدم کارشناسي طرح‌ها اين باغستان مورد بي‌مهري واقع شده و حتي برخي از شريان‌هاي آب‌رساني آن نيز از بين رفت.»
به گفته وي در حال حاضر روند تخريب کند شده و طي 5 سال گذشته با دادن اعتبارات ميلياردي مانع از نابودي کامل باغستان قزوين شده‌اند. همچنين با اعتبارات ساماندهي، فعاليت‌هايي در جهت احياء و حفاظت از اين باغ آغاز شده است.
عظيمي با اشاره به مالکين اين باغ‌ها گفت: «باغستان قزوين مالکين خصوصي زيادي دارد. با مرگ بزرگان هر خانواده، تعداد وراث اين باغستان‌ها هم افزايش يافته که هر کدام سليقه خاص خود را دارند. از سوي ديگر عقايدشان هم در نگهداري از باغ متفاوت است و اين موضوع نياز به فرهنگ‌سازي دارد تا اين باغستان زنده بماند.»
ايجاد تشکل‌هاي تازه در جهت حمايت از محيط زيست و ميراث فرهنگي و همچنين ساماندهي و ايجاد انگيزه در تشکل‌هاي موجود از ديگر فعاليت‌هاي کميته نجات بخشي باغستان قزوين بوده است.
عظيمي مي‌گويد: «تا کنون بسياري از علاقه‌مندان به اين موضوع را شناسايي کرديم و در آن‌ها ايجاد انگيزه شده است. اما باغستان قزوين فراتر از اين فعاليت‌ها نياز به توجه مدام و ويژه مسئولاني چون استانداري قزوين و شهرداري اين شهر تاريخي دارد.»
عظيمي با نگاهي به تعاريف باغ ايراني، معتقد که باغستان قزوين را نمي‌توان باغ ايراني ناميد. زيرا باغ ايراني با تعاريف خودش مانند باغ فين کاشان يا باغ شازده و سعادت‌آباد شناخته شده و اين در حالي است که باغستان قزوين، باغ شهري بزرگ است. گفته مي‌شود زماني که ناصرالدين‌شاه به سفر فرنگ مي‌رود، به وي باغي نشان مي‌دهند اما ناصرالدين‌شاه تعجب نمي‌کند. از او مي‌پرسند که چرا متعجب نشدي و حتي عکس‌العملي نشان ندادي؛ ناصرالدين‌شاه در جواب مي‌گويد که من شهري در داخل باغ دارم که از باغ شما زيباتر و بزرگتر است.
قزوين باغ‌شهري بزرگي بوده که گفته مي‌شود با درشکه حدود 7 تا 8 کيلومتر را مي‌پيمودند تا از ميان باغ به داخل قزوين وارد شوند. امروز به دليل ساخت و سازها و گسترش شهر، اين فاصله اندک شده است.
عظيمي با بيان اين موضوع که باغستان قزوين در ميان باغ‌هاي ايراني منحصر به فرد است مي‌گويد: «در پي تحقيقاتي که به منظور احياء باغستان قزوين انجام گرفت، بازديد‌هايي از باغ‌هاي زيادي مانند قصر و دشت شيراز يا چادگان اصفهان که مدعي مشابهت با باغستان قزوين بودند شد. اما به جرات مي‌توان گفت که نه تنها شباهتي با اين مجموعه عظيم شهري نداشتندکه حتي با تعاريفي که براي شناختن باغستان قزوين ارائه شده نيز مطابقت نمي‌کردند. بر همين اساس مي‌توان گفت که باغستان قزوين، باغي منحصر به فرد در کشور است.»
آبياري باغستان قزوين يکي از شگفتي‌هاي آن محسوب مي‌شود. سابقه قوانين آبياري و آبرساني در قزوين به قرن 8 ه.ق باز مي‌گردد. اين قوانين را روي پوست آهو تنظيم کرده‌اند و نقض آن باعث کشته شدن حتي فرزندان شده است. گفته مي‌شود که قوانين آبياري باغستان با دقت خيلي زيادي از سوي مالکين باغ‌ها به مرحله اجرا در مي‌آمده است. بر اساس اين قوانين که مشابه آن ديده نشده، ميزان آبرساني به هر باغ از 15 دي‌ماه تا اواخر خرداد مشخص شده است.
به گفته عظيمي از سوي ديگر آبياري باغستان قزوين باعث آب‌خوان‌داري 3 هزار هکتار زمين نيز مي‌شود. در واقع سيستم آبياري اين باغستان به شکلي تنظيم شده که علاوه بر سيراب کردن زمين‌هاي باغ، سفره‌هاي زيرزميني را نيز پر آب نگه مي‌دارد.
عظيمي با اشاره به اهميت آبياري باغستان قزوين مي‌گويد: «حمايت از سيستم آبياري باغستان قزوين مي‌تواند ميلياردها هزينه وزارت نيرو را کاهش دهد اما اين وزارت‌خانه تا کنون کمکي به احياء باغستان قزوين نکرده و شايد اين نياز که همه مسئولان، اعم از استاني و کشوري مانند وزارت نيرو، سازمان محيط زيست، ميراث فرهنگي و ... بايد در حمايت و احياء اين باغستان همراهي کنند، احساس شده است.»
به دليل حاصلخيز بودن خاک باغستان قزوين، محصولات آن نيز کيفيت بالايي دارد. پسته، آلو، انگور، بادام، گردو و زردآلو از جمله محصولات شناخته شده باغستان قزوين است. به دليل کيفيت محصولات اين باغستان، از آن به عنوان بانک ژن کشاورزي نيز ياد مي‌شود. خاک اين منطقه به دليل انباشت‌هاي رودخانه‌اي همواره مورد توجه باغ‌دار‌ها بوده است.
در پي اقدامي از سوي ايکوموس، سال 2010 به عنوان سال ميراث کشاورزي نام‌گذاري شده است. همچنين قرار است طي پرونده‌اي باغ‌هاي ايراني در فهرست ميراث جهاني يونسکو نيز به ثبت برسد.

غذای ایرانی : میراث کشاورزی


خبرگزاري ميراث‌فرهنگي ـ گردشگري ـ يك كارشناس هتلداري و مدرس آشپزي در گفت‌وگو با CHN نام‌گذاري سال 2010 از سوي ايكوموس به ميراث كشاورزي را فرصتي مغتنم براي احياي غذاهاي ايراني به عنوان بخش مهمي از ميراث كشاورزي دانست.



لاله شفيعي، مدرس آشپزي و عضو انجمن بين‌المللي مديريت هتلداري كيان غذا از مهمترين مباحث مطرح در حوزه ميراث كشاورزي دانست. وي گفت: رژيم غذايي مردم هر سرزمين بر پايه محصولات كشاورزي آنها شكل مي‌گرفته است. جوامع بومي ايران نيز همواره از اين اصل پيروي كرده‌اند.
 
شفيعي افزود: رژيم غذايي بر پايه محصولات كشاورزي سبب شده هر نقطه از ايران يك آش خاص داشته باشد كه با محصولات كشاورزي خاص آن منطقه چون سبزيجات و حبوبات طبخ مي‌شود. گواه اين ادعا نيز جشنواره آش در شهر زنجان بود كه نشان از وجود حدود 1400 گونه آش ايراني داشت.
 
وي با بيان اينكه تاكنون هيچ تحقيقاتي در مورد غذاي ايراني نشده و طرح مطالعاتي وجود ندارد، گفت: بي‌شك تنوغ غذاي ايراني كه بر پايه محصولات كشاورزي منطقه تهيه مي‌شود بيش از 1400 گونه آش است.
 
اين مدرس آشپزي ادامه داد: دسته دوم غذاهاي ايراني بر پايه لبنيات است. غذاهايي كه با موادي چون كشك و يا سرشير تهيه مي‌شده است. اما در حال حاضر دو دسته غذاي ياد شده از سبد غذاي خانواده ايراني خارج شده است.
 
به گزارش CHN اكنون منوي غذاي تمام رستوران‌هاي كشور از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب شبيه به هم شده و عموما چندنوع كباب را در خود جاي داده است.
 
عضو انجمن بين‌المللي مديريت هتلداري كيان در اين باره تصريح كرد: كباب به شكل كنوني از دوره قاجار به سفره ايراني وارد شد و به دليل طبخ سريع و عامه‌پسند بودن به سرعت به غذاي اول ايراني‌ها بدل شد. چنانكه در حال حاضر گزينه اول منوي تمام رستورانها در هر نقطه‌اي ‌از كشور به كباب اختصاص دارد.
 
به گفته شفيعي غذاهاي اصيل ايراني كه اكنون در رستوران‌هاي سراسر كشور سرو مي‌شود به عدد 10 نمي‌رسد.
 
وي همچنين مهمترين راهكار حفظ و احياي غذا سنتي به عنوان بخشي مهم از ميراث كشاورزي را درآمدزا كردن آن غذاها براي جوامع محلي عنوان كرد.
 
شفيعي، مدرس آشپزي و عضو انجمن بين‌المللي مديريت هتلداري كيان تصريح كرد: احياي غذاهاي ايراني نيازمند سرمايه‌گذاري بخش خصوصي با حمايت‌هاي دولتي در زمينه راه‌اندازي واحدهاي پذيرايي در مناطق مختلف كشور است كه غذاهاي آن منطقه‌ سرو مي‌كنند. البته نبايد از خاطر برد كه بايد غذاهاي سنتي را با طعم‌هاي جديد طبخ كرد كه با سليقه مردمي كه تا به حال خوردن آنرا تجربه نكرده‌اند، سازگار باشد.

باغ ايراني؛ ميراث ماندگار كشاورزي


خبرگزاري ميراث فرهنگي- الهام كمانكش- پژوهشگر باغ ايراني -واژه باغ در فارسي ميانه و نو به کار رفته است. در سغدي به صورت bag  آمده که به معناي قطعه‌اي از زمين است و مترادف با واژه اوستايي baga   و سنسکريت bhaga به معناي بخش, سهم, دارايي و بهره است.
باغ در لغت‌نامه دهخدا نيز به معناي "بستان" و "روضه" آمده است که در عربي و فارسي مشترک است و محوطه‌اي است که نوعاً محصور است و در آن گل و رياحين و اشجار مثمر و سبزي‌آلات و جز آنها غرس و زراعت مي‌کنند. (دهخدا, ج3, ص 4176).
پيشينه باغ ايراني
 قديمي‌ترين شواهد باستان‌شناسي به‌دست آمده از الگويي که امروزه از آن به عنوان باغ ايراني ياد مي‌شود, آثار برجاي مانده از باغ شاهي پاسارگاد است. اين مجموعه باغ توسط کوروش کبير (599 تا 530ق‌م)، در نيمه دوم قرن ششم قبل از ميلاد در پايتخت وي در پاسارگاد، واقع در دشت مرغاب در حدود 125 کيلومتري شمال شيراز احداث و چارچوب طرح اصلي محوطه شاهي را شکل داده است. معماري اين باغ که تا چندين نسل پس از کوروش نيز از آن حفاظت مي‌شد, اثراتي ماندگار بر شيوه باغ‌سازي ايران برجاي گذاشت که تا اعصار اخير نيز ادامه داشته است که شايد بتوان از الگوي چهارباغ، رديف درختان منظم، ايجاد کوشک‌هايي بر سر راه خيابان‌هاي باغ و استفاده از آب‌نماها را به عنوان شاخص‌ترين نمادهاي آن ياد کرد. الگوي چهارباغ در تقسيم‌بندي کرت‌ها به چهار مستطيل به وسيله مسير آبراهه‌ها و حوض‌ها و نيز در ايجاد تقارن در قرارگيري کاخ‌ها و کوشک‌ها در امتداد دو محور طولي و عرضي عمود بر هم, جلوه‌گر مي‌شود. هماهنگي اين عوامل در طراحي باغ پاسارگاد، باعث ايجاد چشم‌اندازي مطلوب در محور طولي آن, از کاخ به انتهاي باغ و دشت‌هاي پس از آن شده است که ايوان‌هاي وسيع و عميق کاخ‌ها و نيز کوشک‌هاي برون‌گراي باغ، امکان بهره بردن هرچه بيشتر از اين چشم‌انداز را فراهم مي‌نموده‌اند.
پس از کوروش, شاهنشاهاني چون کمبوجيه, در تخت گوهر, داريوش اول, در تخت جمشيد و اردشير اول, در شوش (کاخ شائور) به ساخت باغ‌هايي با الگوي مذکور مبادرت ورزيدند و اين امر در سده‌هاي پس از آن نيز ادامه يافت؛ چنانچه در اواخر دوران ساساني نيز شاهد آن هستيم که خسرو پرويز ( تا ), در قصر شيرين باغ‌هاي وسيعي را با طرح هندسي در اطراف کاخ‌هاي خود, بنياد نهاد. به لحاظ تاثير گسترده و تداوم هنر و تمدن ساساني پس از افول اين دودمان، در دوران‌هاي اسلامي نيز اين نه تنها الگو به عنوان شيوه غالب باغ‌سازي ادامه پيدا کرد، بلکه نمونه‌هاي بديعي از آن در سرزمين‌هاي دوردست قلمروي مسلمانان ساخته شد.
باغ ايراني را مي‌توان با درک عناصر شاخص تشکيل دهنده آن، شامل: پوشش گياهي, آب و ساختارهاي معماري بازشناخت.
پوشش گياهي
آنچه در شناخت پوشش گياهي يک باغ بدان پرداخته مي‌شود؛ تنها به انواع گونه‌هاي گياهي منحصر نشده و طرح کاشت و باغچه‌بندي‌ مبتني بر عوارض طبيعي زمين را نيز شامل مي‌شود. باغ‌هاي ايراني همواره در زمين‌هايي با شيب ملايم ساخته شده‌اند. در مواردي، به واسطه شيب بيشتر زمين، سطح باغ‌ها ساختاري پلکاني (مطبق) يافته که عنوان باغ- تخت نيز بدانها اطلاق شده است.
به جز مسأله شيب زمين و به تبع آن؛ هموار يا طبقاتي شدن سطح باغ، همان طور که در پيشينه باغ ايراني به آن اشاره شد, تقسيمات اصلي چهارگانه، به عنوان الگوي اصلي طرح هندسي فضاي باغ مد نظر بوده است. محور طولي اين تقسيم‌بندي, همان محور اصلي باغ بوده که ميان‌کرت در امتداد آن ايجاد مي‌شده است. در طرفين اين کرت مياني، دو مسير اصلي شکل مي‌گرفته که تا مقابل عمارت (کوشک) اصلي باغ ادامه داشته است. در محل برخورد اين مسيرها با عمارت اصلي و از سوي ديگر سردر باغ, معمولاً يک حوض يا استخر و گاهي گلزار قرار مي‌گرفته است. باغچه‌ها در دو طرف محور طولي، به صورت کرت‌هاي مربع‌شکل تقسيم‌بندي مي‌شدند و سطح اين کرت‌ها عموماً از سطح راه‌هاي دسترسي پايين‌تر قرار مي‌گرفت؛ زيرا کرت‌هاي کناري، عموماً به درختان ميوه اختصاص داشت و اين اختلاف سطح امکان دسترسي به درختان را ساده‌تر مي‌کرد.
علاوه بر طراحي هندسي, نوع گياهان و درختان هر بخش نيز با توجه به اقليم و يا ويژگي‌هاي آن درخت, تعريف شده بود و هر گونه گياهي در باغ ايراني، جايگاهي متناسب با ويژگي‌هاي زيست‌محيطي و منظري خود داشت. درون ميان‌کرت، آب‌نماهايي در مسير آب طراحي مي‌شد و يا بوته‌ها و گياهان کوتاه مانند شبدر, يونجه (که در سال‌هاي اخير بعضاً چمن جاي آنها را گرفت) کاشته مي‌شدند تا ديد را در محور اصلي باغ، خدشه‌دار نسازند.در حاشيه محور اصلي و در دو طرف ميان‌کرت, درختان بلند و سايه‌افکن مي‌کاشتند که اغلب ترکيبي منظم از درختان کاج, سرو و چنار بود که ترکيب رنگي آنها در فصول مختلف در نظر بوده است. در مناطق گرمسير, درختان نخل, خرزهره, سرخ‌بيد و مرکبات مورد استفاده بوده‌اند. به جز محور مياني, به طور کلي در حاشيه مسيرهاي کنار باغ، از درختان سايه افکن استفاده مي‌شد که علاوه بر درختان نام‌برده, زبان‌گنجشک, تبريزي, شنگ, اشن و ساير درختان بي‌بار نيز کاشته مي‌شدند. در اطراف خيابان‌هاي فرعي, توت برگي نيز کاشته مي‌شد که با هرس منظم, مانع از گسترش شاخ و برگ آن در عرض مسير مي‌گشتند. کرت‌ها اغلب به درختان ميوه اختصاص داشتند. در مناطق خشک, انار و در مناطق نسبتاً خشک, سيب ترش, آلو زرد و آلو سياه و در مناطقي چون شيراز, مرکبات جايگزين ساير درختان مي‌شدند. در مناطق مناسب, قطعات بزرگي براي درختان بادام و گردو و گاهي توت در نظر گرفته مي‌شد. درختان انجير در گوشه‌هاي باغ, بيدها در جايي که آب زياد به آنها برسد و با فاصله مناسب از حوض‌ها که ريشه‌هاي آنها باعث آسيب رساندن به حوض نشود و داربست‌هاي انگور رو به شرق کاشته مي‌شدند. در کنار ديوارهاي باغ, درختان بي‌ثمري چون سپيدار, کبودار و زبان گنجشک مي‌کاشتند. فاصله محل کاشت درختان از کناره‌ها و نيز فاصله درختان نسبت به هم, با توجه به نوع درخت و يا مثمر بودن و نبودن آن, به دقت تعيين مي‌شد و رديف‌هاي درختکاري همواره منظم بود.
گل‌ها در باغ ايراني نسبت به درختان از توجه کمتري برخوردار بوده‌اند. برخلاف نظمي که در کاشت درختان رعايت مي‌شده, گل‌ها معمولاً در پاي درختان و بدون آرايش خاصي کاشته مي‌شدند. در مواردي، در بخشي از باغ, باغچه‌اي مخصوص گل‌هاي دستي مانند گل آتشي, روغني و رشتي ايجاد مي‌کردند و در گوشه‌هاي اين باغچه‌ها گل خرزهره, شاه‌پسند بسته‌اي و يا باغي سفيد مي‌کاشتند گلزارها عموماً 30 تا 70 سانتيمتر حاشيه داشتند که در آن گل‌هاي ناز کاشته مي‌شد و با خرندي از آجر به شکل کلاغ پر محدود مي‌شدند. از گل‌هايي که در باغ ايراني کاشته مي‌شدند، مي‌توان انواع گل سرخ در رنگ‌هاي زرد, سرخ, سرخ اسپانيايي و سرخ خشخاشي, انواع ياس‌ها از جمله ياس سفيد, ياس بنفش, ياس زرد و ياسمن را نام برد. از ديگر گل‌هاي تزئيني مورد استفاده نيز مي‌توان به بنفشه, سوسن, سنبل سفيد, آبي و خوشه‌اي, زنبق, قرنفل, انواع لاله, ميخک پرپر, ميخک کم‌پر, گل مريم, تاج خروس, ختمي, نيلوفر, گل گندم, پامچال, زعفران, نرگس زرد و گل نسرين اشاره كرد.
آب
دومين عنصر مهم در طراحي باغ ايراني آب و شيوه آبياري و حرکت آب درون باغ است که بررسي آن ويژگي‌هاي خاص از باغ ايراني به دست مي‌دهد. به دليل اهميت آب در اقليم گرم و خشک ايران, وسعت باغ در هر منطقه به ميزان وجود آب در آن منطقه بستگي داشته است و همواره مساحت باغ به اندازه‌اي بوده که در فصل‌هاي خشک سال, ميزان آب موجود بتواند نياز باغ را پاسخگو باشد. موقعيت باغ نسبت به مسير حرکت آب طوري قرار مي‌گرفت که محور طولي باغ در راستاي حرکت آب باشد. آب از بالاترين نقطه به باغ وارد مي‌شد و به کمک شيب زمين, کل باغ را آبياري مي‌نمود. به محل ورود و ظاهر شدن آب در باغ، مظهرخانه مي‌گفتند.
به علت خشک بودن اقليم ايران, علاوه بر اين که از آب براي آبياري باغ استفاده مي‌شد, مسيرهاي حرکت آن به گونه‌اي طراحي مي‌شد که بيشترين طول ممکن را داشته و آب تا حد امکان در باغ به نمايش گذاشته شود و به رطوبت هواي باغ بيفزايد. در باغ‌هاي با شيب زياد امکان نمايش آب بيشتر بوده و در آنها، با ايجاد اختلاف سطح‌هايي در باغ، آبشارهايي نيز طراحي شده است و زير آبشارها, سنگ‌هاي تراش‌خورده سينه‌کبکي استفاده مي‌شده تا با ايجاد موج و صدا, حضور آب در باغ را بيشتر نشان دهند. به جز آبشارها از حوض‌ها و فواره‌ها نيز براي نمايش آب استفاده مي‌شد. معمولاً آب در مقابل کوشک، در يک استخر يا حوض جمع مي‌شد و از آنجا در باغ تقسيم مي‌شد. البته باغ‌هايي نيز وجود دارد که آب از روبروي کوشک وارد باغ مي‌شد و در مسير خود به حوض مقابل کوشک مي‌رسيد؛ اما پيش از آن در باغ تقسيم شده بود. حوض‌ها معمولاً به شکل مربع, مستطيل, هشت گوش کند ستاره‌اي, و در مواردي: کشکولي، نگيني, چهارگوش و دوازده گوش و در ابعاد مختلف ساخته مي‌شدند. اما همواره در اطراف آنها فضايي براي نشستن وجود داشته است. تمام استخرها, حوض‌ها و مسيرهاي آب معمولاً هم‌سطح زمين و گاهي تا 25 سانتيمتر بالاتر از سطح زمين ساخته شده‌اند. البته استخرها در باغ به طور معمول زماني ساخته مي‌شدند که به خاطر کم بودن ميزان آب و عدم امکان آبياري دائم کرت‌ها، نياز به جمع کردن آب در آنها بوده تا در زمان‌هاي مناسب با سرعت و ميزان کافي آب را در مسيرهاي خود هدايت کنند. آب پس از آبياري باغ به خانه‌ها و کشتزارهاي اطراف جريان پيدا مي‌کرد.
ساختارهاي معماري
مهم‌ترين عنصر معماري که همواره در باغ‌هاي ايراني وجود داشته است, کوشک مي‌باشد. کوشک تنها يک ساختمان تفريحي بوده و گاهي محل سکونت صاحبان باغ نيز بوده است. کوشک اغلب در تقاطع دو محور اصلي باغ ساخته مي‌شد. گاهي اين تقاطع در مرکز باغ قرار مي‌گرفت و گاهي در يک سوم طول باغ و در برخي ديگر از باغ‌ها, کوشک در انتهاي محور طولي ساخته مي‌شد. ابعاد اضلاع کوشک معمولاً بين 12 تا 20 متر بوده که در مورد کوشک‌هاي مدور, هشت‌گوش يا مربع به 25 متر هم مي‌رسيده است. برخي از کوشک‌ها در چند طبقه و به صورت هشت‌وجهي ساخته مي‌شده‌اند که هر طبقه از طبقه پايين، کوچک‌تر بوده و اطراف آن ايواني قرار داشته که از اين نوع کوشک‌ها، تنها در مينياتورها آثاري باقي مانده است.
در باغ‌هاي سکونتي علاوه بر کوشک, ساختمان اندروني نيز ساخته مي‌شد که اغلب پشت کوشک قرار مي‌گرفت و داراي يک حياط کوچک با ميان کرت و ساير اجزاء يک باغ بوده است. گاهي نيز سکونت‌گاه در تلفيق با کوشک ساخته مي‌شد و به صورت يک عمارت يکپارچه در باغ ديده مي‌شد. در باغ‌هاي حکومتي, يک ساختمان هم به ديوان‌خانه اختصاص داشته که معمولاً نزديک ورودي ساخته مي‌شد تا بدين ترتيب، نيازي به تردد مراجعين در ساير فضاهاي باغ نباشد. در ورودي اصلي باغ‌ها نيز اغلب عمارت سردر ساخته مي‌شد. معمولاً در باغ‌هايي که صاحبان آنها از نفوذ اجتماعي بيشتري برخوردار بودند, اين بنا به صورت يک عمارت بيروني براي پذيرايي ميهمانان در مي‌آمد که از تزئيناتي قابل توجه برخوردار بود.
به جز ساختارهاي معماري مذکور, در باغ‌ها فضاهاي خدماتي نيز وجود داشتند که بيشتر در امتداد حصار باغ و نزديک به ورودي‌هاي فرعي ساخته مي‌شدند و بناي آنها اغلب بيرون از حصار قرار مي‌گرفت؛ به نحوي که بدنه داخلي حصار، به صورت يک مستطيل کامل باقي مي‌ماند. اين فضاهاي خدماتي, ساختمان‌هايي چون محل سکونت خدمه, آب‌انبار و حمام را دربرمي‌گرفتند که البته به فراخور وسعت و اهميت باغ متغير بودند.
عنصر ديگر در ساختارهاي معماري باغ ايراني, حصار بوده است که بيشتر با چينه‌هاي گلي ساخته مي‌شد و از آنجا که محصور بودن حتي در تعريف باغ ايراني نيز مورد توجه بوده, حصار را مي‌توان جزء ثابتي از معماري باغ دانست. 

منبع : خبرگزاری میراث فرهنگی

۱۸ فروردین ۱۳۸۹

استان کردستان - سنندج

شهر سنندج:
سَنَندَج به کردی: سنه، (Sine)، دومین شهر بزرگ کرد نشین ایران، مرکز استان کردستان در غرب ایران است. نام سنندج دگرگون شدهٔ سنه‌دژ است و زبان مردم، کردی سورانی اردلانی (سنندجی) است.


سنندج در ارتفاع ۱۴۵۰ تا ۱۵۳۸ متری از سطح دریا و در منطقهٔ کوهستانی زاگرس واقع شده و آب و هوای سرد و نیمه‌خشک دارد. این شهر از سمت غرب به کوه‌ آبیدر، از سمت شمال به کوه شیخ معروف، از سمت جنوب به کوه سراج الدین، محدود شده‌است و در منطقه‌ای به‌وسعت ۶/۳۶۸۸ هکتار گسترده شده‌است. جمعیت این شهر بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۸۵، برابر با ۳۱۱٬۴۴۶ نفر ‌است.
گفتنی‌ است‌ سنندج‌ به‌ لحاظ‌ موقعیت‌ جغرافیایی‌ و فعالیت‌های‌ شهرسازی‌ عصر صفوی‌ و قاجار، از بافت‌ شهری‌ سنتی‌ با ارزشی‌ برخوردار است‌ که‌ بناهای‌ مسکونی‌ و عام‌المنفعه‌ متعددی‌ مانند حمام‌، مساجد و بازار در آن‌ باقی‌ مانده‌ است‌.و دارای محدودهٔ بافت تاریخی فرهنگی با وسعتی معادل ۱۱۲ هکتار است
در گذشته به جای شهر سنندج فعلی شهری به نام «سیر» وجود داشت که این کلمه در فارسی به معنای «سی‌سر» است. سنندج‌ (سنه‌ یا سنه‌ دژ) که‌ از شهرهای‌ کهن‌ و مقدس‌ است‌ به‌ آیین‌ مهر و زردشت‌ در این‌ بخش‌ ایران‌ باز می‌گردد. ارتباط‌ این‌ شهر و نواحی‌ مجاور آن‌ با اساطیر پهلوانی‌ آریایی‌ از اهمیت‌ و قدمت‌ این‌ شهر حکایت‌ می‌کند. شهر جدید سنندج‌ در دوره‌ صفوی و در روزگار شاه‌صفی‌ در سال‌ ۱۰۴۶ هجری قمری توسط‌ «سلیمان‌خان‌ اردلان‌» پایه‌ گذاری‌ شد.
قبل از اسلام:
شهر در قدیم‌ روی‌ تپه‌ بزرگی‌ در کنار رودخانه‌ قشلاق‌ به‌ نام‌ «پیالکه‌ توش‌ نوذر» قرار داشته‌.شهر کهن‌ «سنه‌دژ» در اثر زلزله‌ و هجوم‌ مغول‌ ویران‌ شد و تا زمان‌ صفوی‌ به‌ صورت‌ دهکده‌ای‌ به‌ حیات‌ خود ادامه‌ داد. مرکز حکومتی‌ این‌ شهر پس‌ از ویرانی‌، به‌ قلعه‌ حسن‌آباد منتقل‌ شد. قلعه‌ حسن‌آباد که‌ دژی‌ ساسانی‌ بود، نزدیک‌ این‌ شهر واقع‌ بود و همواره‌ به‌ عنوان‌ پادگانی‌ برای‌ حمایت‌ از این‌ شهر عمل‌ می‌کرد. قلعه حسن آباد بر ‏فراز تپه ای به ارتفاع ۴۰۰ متر در جنوب روستایی به نام حسن آباد قرار گرفته‌است. به گفتهٔ باستان شناسان در جنگ‌های ایران و روم از این منطقه به نام یکی از بزرگ ترین دژها و پایگاه‌های مبارزه برای ایرانیان بوده‌است.این قلعه آثار دوران اشکانیان و ساسانیان می‌باشد و به نام مرکز حکومت غرب ایران کنونی بهره گیری می‌شده‌است. در نزدیکی قلعه حسن آبادگورستان عصر آهنی که بیشتر آثار عصر آهن ۲ و ۳ را که حدود ۱۲۰۰ تا ۸۰۰ قبل از میلاد است در بر دارد. آثار همراه اسکلت‌ها قطعات آهنی و مفرغی و سفال نخودی و خاکستری که مشخصه این دوره‌است میباشد.از جمله نکات قابل توجه فک بیشتر جمجمه جدا شده و سر یکی از اجساد در داخل ظرفی قرار داشت.اجساد شیوهٔ تدفین مشخصی ندارند و به همهٔ صورتها از جمله طاق باز و چمباتمه‌ای (جنینی) گور سنگی و ساده و مرکب و تدفین ثانویه میباشند.
بعد از اسلام:
سنندج مدت چهار قرن تحت حکومت حکام موروثی خاندان اردلان بود که نسبت خود را به ساسانیان می‌رسانیدند.خانواده اردلان، به جز یک وقفه کوتاه، در سراسر دوره صفوی قدرت را در دست داشتند.
در سال ۱۱۴۶ هجری قمری، كریم‌خان زند سنندج را ویران كرد و پس از یك دوره هرج و مرج، «خسروخان اردلان» (مقلب به کبیر) در سال های ۱۱۶۸ تا ۱۲۴۰ هجری قمری در سنندج مستقر شد.آقا محمد خان قاجار، به پاداش این شجاعت، حکومت سنقر(کلیایی) را به او داد. از سال ۱۲۱۴ تا ۱۲۴۰ هجری قمری «امان‌الله خان» (کبیر) پسر «خسروخان» در سنندج حكومت كرد كه در این مدت اصلاحات زیادی برای آبادانی و عمران شهر سنندج به عمل آمد. امان الله خان کبیر، پسری به نام «خسروخان ناکام» (ناکام، چون جوان مرگ شد. تولد ۱۲0۵، وفات ۱۲۴۰) داشت. او به خاطر توانایی اش در سواد و ادبیات، مشهور و زبانزد بود. پس از او در زمان پسرش «رضا قلی»، جنگ و منازعات در میان خانواده اردلان گسترش پیدا کرد. برادر او «امان الله» (معروف به غلامشاه خان) در سال ۱۲۶۵ تا ۱۲۸۴ حکومت کرد که آخرین وارث حکومت اردلان ها در کردستان بود.
سنه پیش از سال ۱۰۴۶ هجری قمری روستای کوچکی بود که طا یفه‌ای به نام زرین کفش درآنجا به زندگی می‌پرداختند. تاریخ نگاران نیای این خاندان را که به لهجهٔ کردی« کوش زرین» گفته می‌شود را به طوس نوذرپهلوان نامدار شاهنامه نسبت می‌دهند.زرین کفشها دارای کلوت (کلاه) و شلایی (پارچه ایی سیاه که به گونه‌ای ویژه به دور کلاه پیچیده می‌شد) بودند و کفشهای گلابتون دوزی شده به پا می‌کردند که نشان شاهزادگی بوده، که به دلیل پوشیدن همین کفشها به زرین کفشها نامزد شدند.
  سنه دژ
پس از انهدام قلعه حسن آباد، در سال ۱۰۴۶ هجری قمری در زمان حکومت شاه صفی، «سلیمان‌خان‌ اردلان‌» پسر «تیمورخان اردلانی» از بستگان مورد اعتماد شاه صفی به کردستان آمد، مرکز ایالت کردستان را از حسن آباد به سنندج انتقال داد و شهر سندج را در محل روستای سینه پی نهاد و دژ حکومتی را بر بالای تپه‌ای به بلندای ۲۰ متر در کنار روستای سینه که امروزه به باشگاه افسران معروف است ساخت و در بیرون و پیرامون دژ، خانه، گرما به و بازار و مسجدی ساخت و یک رشته کاریز نیز در دشت «سرنوی» پی نهاد و آب آنرا به شهر و میان قلعه آورد. دژی را که «سلیمان خان» بنا نهاد «سنه دژ» نامید که بر اثر گذشت زمان و تلفظ‌های گوناگون به «سنه دج» و سپس «سنندج» دگرگون شد.بنای اصلی آن از زمان خسروخان اول تا امان الله خان اول طول کشید. «حسنعلی خان»، والی سنندج در سال ۱۱۱۶ هجری قمری درمیان قلعهٔ حکومتی چند تالار و عمارت بنیان می‌کند و سپس مسجد و مدرسه‌ای بزرگ در شهر سندج بر پا می‌کند که دو منار بلند داشته‌است. این دو منار یک صد سال پا بر جا بود که در زمان «امان الله خان» والی کردستان که مردی سخت مذهبی و تندرو بود از جای در آمد و به جای آن مسجد و دو منار و باغی به نام فردوس ساخت.
«امان الله خان» قلعهٔ حکومتی را گسترش می‌دهد و تالاری بزرگ در آن می‌سازد و کف آنرا به گونه‌ای نیمه شفاف مفروش می‌کند. سپس تالار دیگری می‌سازد و تصویر پادشاهان بزرگ جهان همچون ناپلئون، امپراتور فرانسه و الکساندر تزار روسیه و چند تصویر از جنگهای بزرگ و نامدار را بر دیوار نقاشی می‌کند. در دورهٔ رضاخان یادمان‌های با ارزش دژ به دست «علی محمد بنی آدمی» ملقب به شریف الدوله از بین رفت.حوض مرمرینی که از سنگ یشم در دورهٔ «امان الله خان» ساخته شده و در دژ به کار رفته بود به تهران فرستاده شد و در کاخهای رضا خان به کار رفت.این دژ از نوع دژهای کاخهای حکومتی بود همچنین به دلیل اینکه در کوهستان ساخته شده بود به دژهای کوهستانی شبیه بود.این بنا که به دورهٔ صفوی باز میگردد دارای ویژگیهای شیوهٔ اصفهانی میباشد. برای حفاظت از قلعهٔ حکومتی و منازل خوانین و حکام،دیواری بر گرد قلعه کشیده شد و ۴ دروازه به نامهای قلعه چوارلان (رو به غرب)، سرتپوله (رو به شمال)، عبد العظیم (رو به قبله) آقا رحیم (رو به شرق) ساخته شد. این دیوار به همراه ۴ دروازه محلهٔ میان قلعه را تشکیل میداد.

  جاذبه‌های تاریخی
دولت صفوی توجه خاصی به شهر سنندج به عنوان مرکز ایالت کردستان داشت همین مسئله موجب شد که زمینه حضور هنرمندان و معمارانی برجسته از اصفهان به این شهر فراهم گردد و در نتیجه معماری سبک اصفهانی که با اقلیم سنندج هم همخوانی و انطباق داشت به طور چشمگیری در این شهر گسترش یافت و عمارات با شکوهی از جمله کهن دژ و ساختمان‌های داخل آن و بازار سنندج با پلانی مستطیل شکل که کاملاً تحت تاثیر معماری بازار پیرامون میدان نقش جهان اصفهان بود ساخته شد،یکی از زیبا ترین چهار باغ‌هایی که در ایران پس از چهار باغ اصفهان ساخته شد ، چهار باغ سنندج در شمال بازار بود،این چهار باغ در دوره قاجار به محله مسکونی چهار باغ تبدیل شد البته تاثیر سبک معماری اصفهان در دوره زندیه و قاجاریه هم تداوم یافت و چهار باغ و عمارت خسرو اباد که یکی از چهار باغ‌های زیبای ایران است در جنوب غرب سنندج ساخته شد که اکنون عمارت خسرو اباد و بخشی از چهار باغ آن باقی مانده‌است .
استان کردستان از طبیعتی زیبا برخوردار است و جنگل بخشی از زیبایی‌های استان را شکل بخشیده‌است. جنگل‌های استان دراطراف شهرهای بانه و مریوان واقع شده و بعد از جنگل‌های شمال کشور در درجهٔ دوم اهمیت قرار دارد.معروف ترین درختان جنگلی این جنگل‌ها بلوط ، گلابی، زبان گنجشک (ون)، گردو، سیب وحشی، پسته وحشی ، زالزالک، آلبالو جنگلی، بادام تلخ، افرا و درخت‌هایی مانند گز و بید وحشی در کنار رودخانه‌است.از جاذبه‌های طبیعی میتوان جنگل‌های اطراف سنندج که مساحت آن حدود ۷۸۰۰۰ هکتاراست و در جنوب سنندج واقع شده‌اند، پارک جنگلی آبیدر،پارک ملت نام برد.
اکثریت ساکنان سنندج، کرد زبان هستند که به لهجه اردلانی از گویش سورانی تکلم می کنند. دین مردم سنندج اسلام و اکثریت آنها پیرو مذهب تسنن از شاخه شافعی می باشند، درصدی نیز پیرو مذهب تشیع هستند.اقلیت های مسیحی (کاتولیک) و کلیمی نیز وجود دارند که طی چند سال گذشته از کشور مهاجرت کرده اند.
 
فرهنگ و هنر
کردستان از دیرباز مهد فرهنگ و هنر ایران بوده است ودارای فرزانگان و فرهیختگان زیادی بوده و هست. از جملهٔ مشاهیری در سنندج زاده شده‌اند، می‌توان به مستوره اردلان شاعر، نویسنده‌ و تاریخ‌نگار، استاد عبدالحمید ملک الکلامی کردستانی از خوشنویسان بنام ایران، استاد برهان الدین حمدی عارف، مدرس، شاعر و دانشمند، مرحوم استاد حسن کامکار موسس گروه موسیقی کامکار، گروه کامکارها یکی از برجسته‌ترین گروه‌های موسیقی کردی و ایرانی، دکتر قطب الدین صادقی نویسنده، کارگردان و مترجم، عباس کمندی خواننده، آهنگساز و دوبلور، هادی ضیاء الدینی نقاش و مجسمه ساز که بیشتر مجسمه های میادین و پارکهای سنندج از آثار خلق شده به دست ایشان است.
منبع: دانشنامه آزاد ویکیپدیا