۲۳ اسفند ۱۳۸۸

هفتمین سری والپیپرهای دریاچه

اینم از هفتمین سری والپیپرهای زیبای دریاچه






ويرانه‌اي تاريخي به نام ابرندآباد يزد

خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گروه ميراث فرهنگي
 خيلي از ديوارها فرو ريخته اما هنوز شمايل تاريخي آن بافت روستايي باقي‌مانده است. از بعضي خانه‌ها طاق‌هاي فرو ريخته‌اي ديده‌ مي‌شود که هم‌چون دهان باز از خاک پر شده‌اند. جمعيت چنداني در روستا ديده نمي‌شود اما از در و پيکر آهني تعدادي از خانه‌هاي خشتي مي‌توان فهميد که هنوز سکونت و زندگي در اين روستا جريان دارد. اين‌ها مشخصات ابرند‌آباد، روستايي تاريخي در 12 کيلومتري يزد است که هر روز بر ويرانه‌هايش افزوده مي‌شود.



مي‌گويند "ايراندخت" دختر "خسرو پرويز" پس از آن‌که يزد را از پدر هديه مي‌گيرد، به يکي از سرهنگ‌هاي خود به نام "ابرند" دستور مي‌دهد که املاکش را در اين شهر سرو ساماني بدهد. ابرند، پس از پايان کارش تصميم به ساخت قلعه‌اي در نزديکي يزد مي‌گيرد و نام خود را بر آن مي‌گذارد. اين قلعه هنوز به نام سرهنگ ايراندخت برپاست و بر همين اساس تاريخ سکونت در روستاي ابرندآباد را تا دوره ساساني عقب مي‌برند.
روستاي ابرندآباد امروز در مجاورت دو روستاي ديگر به نام‌هاي "گردفرامرز" و "نصرت‌آباد" قرا گرفته است. از تلفيق اين سه روستا شهر شاهديه را پديد آورده‌اند که امروز تقريبا به يزد چسبيده است. بر اين اساس ابرندآباد را با نام شاهديه مي‌شناسند و حتي محلي‌ها هم ديگر به اين اسم صدايش مي‌کنند.
شهرک شاهديه و مرگ تدريجي ابرندآباد
شکل‌گيري شهرک شاهديه اولين گام در تخريب بافت تاريخي روستاي ابرندآباد است. ساخت و سازهاي جديد در اطراف روستا که به گسترش شهرک مربوط مي‌شود تا داخل آن پيشروي کرده و حتي در بافت تاريخي آن نيز تاثير گذاشته است. پيش از ورود به روستا بقاياي يک خانه بزرگ تاريخي که بي‌شباهت به وسعت قلعه‌هاي خشتي نيست، توجه هر بيننده‌اي را جلب مي‌کند. اينجا دروازه ساکنان بخشي از تاريخ کوير است. آن‌ها که با خانه‌هاي خشتي، هنر معماري را به گونه‌اي ديگر آفريدند.
گسترش شهرک شاهديه باعث فراموشي آثار تاريخي اطراف يزد شده است. هرچند اين محدوده به لحاظ تاريخي از ارزش مهمي برخوردار است، اما گويي آثار تاريخي آن به دست فراموشي سپرده شده و خانه تاريخي نزديک ابرندآباد به واسطه همين فراموشي به تلي از خاک بدل شده است. تپه‌اي که تنها ردپايي از بنايي تاريخي را مي‌توان در آن ديد.
در حاشيه جاده دسترسي به ابرندآباد هنوز خانه‌هاي خشتي ديده مي‌شود. ظاهر نيمه مخروبه اين خانه‌ها نشان مي‌دهد که گويي ساکنان‌شان مدت‌ها قبل اين خانه‌ها را ترک کرده و از اين ديار رفته‌اند. اما وقتي درست نگاه مي‌شود، رشد تدريجي ساخت و سازهاي جديد را در پشت اين خانه‌ها مي‌تواند ديد. گسترش شهرک شاهديه باعث مرگ تدريجي ابرندآباد شده است.
ابرندآباد؛ قابي زيبا از تاريخ کوير
اما روستاي ابرندآباد به وسيله جاده‌اي که از مسير اصلي منحرف شده قابل دسترسي است. در امتداد اين مسير تازه هر بيننده‌اي با توده‌اي خشتي که خانه‌هاي سنتي ابرندآبادي‌ها بوده مواجه مي‌شود. گويي بر فراز تپه‌اي خاکي اشکالي هندسي پديد آمده‌اند که با طاق‌هاي زيبا و ديوارهاي خشتي، عظمت تاريخي‌اش را به رخ مي‌کشد. اما لکه‌هاي ويران شده اين ساختار خشتي نشان مي‌دهد که سرنوشت شومي در انتظار اين تاريخ پوياست.
از همان ورودي روستا مي‌توان ساخت و سازهاي جديد را ديد. ساخت و سازها به صورت چند لکه ناهمگون در نماي اصلي روستا بالا مي‌روند. اگر اين ساختمان‌هاي جديد که تازه ستون‌هاي بتوني خود را بالا برده‌اند، ساخته شوند، تصوير تاريخي روستا را که در مسير ورودي ديده مي‌شود، مخدوش مي‌کنند.
البته تخريب‌ها در ابرندآباد خيلي زودتر آغاز شده است. طاق‌هاي فرو ريخته در اکثر کوچه‌هاي اين روستا ديده مي‌شود. در کنار هر دو يا سه خانه‌اي يک مخروبه قرار گرفته که به نظر مي‌رسد روزي بناي زيبايي بوده است. اکثر اين خانه‌ها اول متروکه شده و بعد تخريب شده‌اند. اما هنوز زندگي در ابرندآباد جريان دارد و مي‌توان اين مينياتور زيباي معماري را سرپا نگه‌ داشت.
اما تخريب‌ها به فرو ريختن طاق‌ها تمام نمي‌شود. تغييرات ظاهري در شکل و قيافه معماري روستا هم بخش ديگري از اين تخريب‌هاست. در و پنجره‌هاي فلزي، ديوارهاي آجري که باعث پيدايش نماهاي شهري در روستاي تاريخي ابرندآباد شده نيز در دگرگوني چهره اين روستا بي تاثير نيستند.
حسينينه‌هاي ناهمگون در بافت همگون ابرندآباد
پيشينه مذهبي مردم ابرندآباد، زبان زد اهالي منطقه و شهر يزد است. مراسم عزاداري در دو ماه محرم و صفر بدون توقف در اين روستا ادامه دارد و براي برگزاري اين مراسم حسينيه‌هاي زيادي در جاي جاي ابرندآباد بنا شده است. اين حسينه‌هاي بزرگ که بيشتر به سوله‌هايي با سقف‌هاي طاقي شکل شبيه‌اند، نه تنها هيچ شباهتي به بافت تاريخي ابرندآباد ندارند که منظر فرهنگي اين روستا را به طور کامل مخدوش کرده‌اند.
حسينيه باب ‌الحوائج که به تازگي در داخل اين روستا ساخته مي‌شود، دومين يا سومين حسينيه اين روستا است. اهالي روستا مي‌گويند که در ماه‌هاي محرم و صفر، تعداد بي‌شماري عزادار راهي ابرندآباد مي‌شوند و شايد بعداز يزد، يکي از بزرگترين مراسم عزاداري امام حسين (ع) در اين‌جا برگزار مي‌شود.
سيل مراجعه کنندگان باعث شد تا فکر ساختن حسينه‌هاي بيشتر در ذهن اهالي روستا بيافتد. اما راه حل ساخت اين حسينه‌ها چندان دشوار نبود. قرار نيست تاريخ و هنر معماري در اين روستا متوقف شود. متوليان ساخت حسينيه‌ها مي‌توانستند به‌جاي ساخت سوله‌هاي حجيم و بد شکل، از ذات هنر معماري روستا الهام بگيرند و بناهايي با تناسب معماري منطقه مي‌ساختند. اما اين اتفاق که همواره در بافت‌هاي تاريخي کشور نمي‌افتد، نيافتاد و سوله‌هاي جديد با کاربري مراسم عزاداري امام حسين (ع) در بخش‌هايي از روستا، حتي بر ويرانه‌هاي تاريخ آن ساخته شدند.
در ميان حسينيه‌هاي ساخته شده در ابرندآباد، حسينيه‌اي در يکي از قديمي‌ترين محله‌هاي آن ساخته شده است؛ روبروي مسجد جامع و کبير ابرندآباد که امروز در فهرست ميراث ملي به ثبت رسيده است. ارتفاع بيش از حد حسينيه که نماي سوله شکل آن از داخل حياط مسجد معلوم است، باعث بر هم زدن منظر فرهنگي و خط آسماني اين مسجد تاريخي شده است. گفته مي‌شود که قدمت اين مسجد تاريخي به قرن نهم ه.ق مربوط مي‌شود و سازمان ميراث فرهنگي آن را با شماره 2304 به ثبت رسانده‌ است.
در کنار اين مسجد آب‌انبار بزرگي نيز قرار دارد که گويا با تاريخ مسجد بي‌ ارتباط نيست. گفته مي‌شود که اين‌ آب‌انبار هم در فهرست ميراث ملي به ثبت رسيده اما از وضعيت اسفباري برخوردار است. امروز اين آب‌انبار بيشتر به يک مخزن زباله تبديل شده تا آب‌انباري تاريخي.
مراسم نخل‌گرداني در ابرندآباد هم مثل ديگر مناطق کويري از جمله يزد وجود دارد. در ايام غير عزاداري، اين نخل‌ها در حسينيه جديد نگهداري مي‌شوند. اين در حالي است که پيش از اين نخل‌ها به مسجد جامع برده مي‌شدند و در آنجا مورد نگهداري قرار مي‌گرفتند.
مسجد جامع ابرندآباد از دو صحن مجزا تشکيل شده که به وسيله حياط مرکزي به هم متصل مي‌شوند. اين صحن اصلي که بسيار بزرگ بوده و گنجايش پذيراي تعداد زيادي نمازگزار را دارد. بزرگي اين مسجد نشانگر آن‌ است که در گذشته نيز ويژگي‌هاي مذهبي روستا از اهميت خاصي برخوردار بوده است. از حياط اصلي مسجد مي‌توان به راحتي سوله‌اي که به آن حسينيه گفته مي‌شود را ديد.
بزک و دوزک معماري
گوشه‌اي ديگر از روستا و در نزديکي مسجد جامع توسط سازمان ميراث فرهنگي مرمت شده است. اين مرمت شامل بدنه‌سازي چندخانه و يک ساباط بسيار بزرگ مي‌شود. محلي‌ها مي‌گويند اين مرمت‌ها که تازه‌ انجام‌ گرفته است، به منظور ساماندهي بخشي از روستا و تشويق اهالي براي انجام کارهاي مرمتي بوده است. اما گويا هنوز اين شيوه به درستي جواب نداده باشد.
اما آن‌سوي اين مرمت نقطه‌اي که تنها بخشي از روستا را مورد توجه قرار داده، دوباره به محدوده تخريب‌هاي روستا وارد مي‌شويم و حتي ويرانه‌هايي بدتر از آنچه ديده بوديم را مي‌بينيم. گويا تنها لحظه‌اي در گذشته روستا قدم برداشته‌ايم و زمان به سرعت پايان رسيده است.
حمام تاريخي ابرندآباد،‌ محل تجمع معتادها
مي‌گويند حمام تاريخي ابرندآباد يکي از آثار مهم تاريخي اين روستاست. پيدا کردن حمام با مشکلاتي همراه بود. اين حمام مدت‌هاست که از کار افتاده و به همين علت برخي اهالي روستا جاي آن را فراموش کرده‌اند. بالاخره يکي از اهالي راهنما مي‌شود و ما را به حمام ابرندآباد مي‌برد. اين حمام تا 40 سال قبل هم مورد استفاده اهالي روستا بوده است. هرچند شکل تاريخي آن در تغييراتي که توسط وزارت بهداشت قبل از انقلاب صورت گرفته عوض شده، اما کاربري حمام تا مدت‌ها پس از اين تغييرات وجود داشته است.
به نظر مي‌رسد حمام ابرندآباد که از دو بخش کوچک و بزرگ ساخته شده، متعلق به دوره قاجار باشد. اين حمام با معماري زيبايي ساخته شده و البته تغييراتي که به منظور بهداشتي شدن حمام،‌ پيش از انقلاب صورت گرفته، کمي چهره‌اش را متفاوت از حمام‌هاي قاجاري کرده است. کاشي‌کاري‌هاي حمام به صورت سفيد يک‌دست درآمده و در پشت خزينه نيز اطاق‌هايي را براي گذاشتن دوش و سردوش انتخاب کرده‌اند. کل حمام لوله‌کشي آب شده و به اين ترتيب تا مدت‌ها مورد استفاده اهالي قرار مي‌گرفته است.
با متروکه شدن حمام، مراجعه کنندگان به آن هم عوض شدند. امروز حمام ابرندآباد محل تجمع معتادان منطقه است. به گفته يکي از اهالي روستا، هرشب معتادان به داخل حمام مي‌روند و تا نزديکي صبح مواد مخدر مصرف مي‌کنند. با ورود به حمام، به راحتي ردپاي آن‌ها را در بخش‌هاي مختلف حمام مي‌توان ديد. از سوي ديگر همين افراد معتاد به قصد پيدا کردن گنج بخش‌هايي از حمام را کنده‌اند و به اين ترتيب اين حمام تاريخي نيز در آستانه تخريب قرار گرفته است.
ساکنان تازه ابرندآباد
البته تجمع معتادان در روستاي ابرندآباد تنها به داخل حمام تاريخي آن خلاصه نمي‌شود. ردپاي معتادها را مي‌توان در انبار برخي خانه‌هاي رها شده و بناهاي مخروبه نيز پيدا کرد. از آن‌جايي که کسي به اين بناها سرکشي نمي‌کند، محل مناسبي براي معتادها شده است.
ترک اهالي روستا از اين بستر تاريخي باعث شده تا مهاجران و افاغنه وارد منطقه شوند و به اين ترتيب بافت مردمي روستا نيز تغيير کرده و از آنجايي که تازه واردها دل‌شان براي ميراث فرهنگي روستا نمي‌سوزد، خانه‌ها يکي پس از ديگري تخريب مي‌شوند و شايد در آينده هيچ اثري از اين روستا و بافت منسجم خشتي‌اش باقي‌نمانده باشد.
مسجد ابرندآباد، حمام ابرندآباد، کاروانسراي ابرندآباد، آب انبار ابرندآباد، قلعه گرد فرامرز، آب انبار نصرت آباد، حسينه سيدگلسرخ، کوچه آروک، تل پشک، تل چل دختر، تل چاه گرگ، آب انبار صحرا، محله باغستان، محله انجيرک، محله غفور، محله سيف که فقط کوچه‌اي از آن باقي است و آثا باستاني ديگري که در روستاي ابرندآباد واقع شده در حال فراموشي و تخريب هستند و شايد به زودي همه از بين بروند.
روستاي ابرندآباد و تاريخ معماري‌اش به فراموشي سپرده شده است. همه بودجه‌ها صرف گسترش شهرک شاهديه مي‌شود و کسي به بافت تاريخي و خشتي اين روستا اهميتي نمي‌دهد. اي کاش سازمان ميراث فرهنگي که متولي حفاظت از آثار و بافت‌هاي تاريخي است، به داد اين روستا مي‌رسيد. وقتي از قديمي‌هاي روستا مي‌پرسيم هنوز هم دوست دارند در بستر تاريخي مکاني که به‌دنيا آمده‌اند زندگي کنند. اما اگر به آن‌ها رسيدگي نکنند، بزک و دوزک شهرک شاهديه، آن‌ها را هم با خود از روستا مي‌برد و به اين ترتيب روستا ويران مي‌شود.

یادی از هنرمندان درگذشته سال 1388


ماهها و روزهاي سال 88 با درگذشت جمعي از هنرمندان عرصه‌ي هنرهاي تجسمي همراه شد؛ميرفندرسكي، صدر، معين ، فريور،سحابي،آيت‌الله نجومي، ابراهيمي، خاكساري، بهمن جلالي، ابوطالب امام و... هنرمندي بودند كه در سال 88 در خاك آرميدند. 

به گزارش خبرنگار تجسمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، فروردين ماه سال 88 با خبر درگذشت «پرويز ملکي» مدير گالري «هما» سپري شد.
او شامگاه چهارشنبه - 26 فروردين ماه ـ در 72سالگي و پس از تحمل 2 ماه بيماري (سرطان لوزالمعده) در بيمارستاني در آمريکا از دنيا رفت و بعد از چند روز پيكرش به ايران آمد و در خاك وطن آرام گرفت.
دو ماه بعد از آن و در 20 خرداد ماه خبر درگذشت ناگهاني محمد امين مير فندرسكي؛پدر معماري ايران منتشر شد.
او كه فارغ التحصيل دانشکده معماري دانشگاه دولتي فلورانس ايتاليا بود و تجربه آموزش در دانشکده‌هاي انگلستان، ايتاليا و ايران را در دوره‌هاي متناوب با خود داشت به‌عنوان موثرترين شخص در تحول آموزش معماري ايران شناخته مي‌شود و بنا به نظر کارشناسان آموزش معماري ايران، تغيير روش آموزشي دانشگاهي معماري ايران قبل از دهه پنجاه به روش نوين مديون تلاش‌هاي اوست.
اما تير ماه با خبر درگذشت «مجتبي تكين»؛ عكاس خبري همراه شد. او كه متولد 1348 بود و دبيري بخش عكس خبرگزاري مهر و روزنامه تهران تايمز برعهده داشت بر اثر سانحه رانندگي در گردنه حيران از دنيا رفت.
و بهجت صدر؛نقاش مدرنيست نيز غروب روز دوشنبه - 19 مرداد ماه - در جنوب فرانسه از دنيا رفت.
اين نقاش پيشكسوت ايراني كه در سالهاي اخير در فرانسه اقامت داشت، به علت سكته قلبي درگذشت.
بهجت صدر هم‌دوره سهراب سپهري بود. او در سال 1327 وارد دانشكده هنرهاي زيبا و در سال 1333به عنوان شاگرد اول از آنجا فارغ التحصيل شد و جوايز بسياري را از بينال‌هاي هنري دريافت كرد.

و اما فصل خزان
نصرت‌الله معين؛هنرمند خوشنويس روز چهارم مهرماه در گذشت. نصرت‌الله معين داراي درجه استادي از انجمن خوشنويسان ايران بود.
نورالدين فريورنيز هنرمند ديگري از عرصه خوشنويسي بود كه 16 آبان ماه پس از دو سال تحمل بيماري بر اثر سكته مغزي از دنيا رفت.
فريور سال1310 در خرم آباد متولد شد و از سال 1327 به تدريس نقاشي و خط در آموزش و پرورش استان لرستان پرداخت و علاوه بر خوشنويسي، در نقاشي و گرافيك نيز دستي داشت. او يكي از طنزنويسان روزنامه توفيق بود و با مجله گل آقا هم همكاري داشت.
مهدي سحابي مترجم، نقاش و داستان‌نويس هم در سن 66سالگي ، روز دوشنبه 18 آبان‌ماه بر اثر سكته در پاريس درگذشت.
سحابي را همگان با ترجمه‌ي اثر معروف مارسل پروست يعني رمان هشت‌جلدي «در جست‌وجوي زمان ازدست‌رفته» ‌مي‌شناسند. او متولد سال 1322 در قزوين بود و پس از طي دوره‌ي دبيرستان در شهر تهران و ورود به دانشكده‌ي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران در رشته‌ي نقاشي، با گذشت مدتي، تحصيل را نيمه‌كاره رها كرد و براي تحصيل در رشته‌ي كارگرداني سينما به ايتاليا رفت. تسلط او به زبان‌هاي ايتاليايي، فرانسوي و انگليسي سبب شده بود كه نويسندگان متفاوتي را به ايراني‌ها معرفي كند.
حضرت آيت‌الله «حاج سيدمرتضي نجومي»؛چهره برجسته هنر خوشنويسي و چهره‌ماندگار عرصه‌ي فرهنگ و هنر 25 آبان ماه سال 88 در منزلش در شهر كرمانشاه از دنيا رفت. 

و غروب 25 دي ماه 88 با خبر درگذشت بهمن جلالي هنرمند عكاس، همه را در بهت فرو برد.
جلالي در سن 65 سالگي به دليل بيماري از دنيا رفت. بهمن جلالي فارغ‌التحصيل رشته‌ي علوم سياسي و اقتصاد است و عكاسي را به‌شكل تجربي آموخته است.
او مدت كوتاهي پس از پايان جنگ ايران و عراق با آژانس خبري سيپا همكاري كرد، ولي خيلي زود به‌خاطر آنچه خود او علاقه به عكاسي مستند مي‌ناميد اين همكاري را قطع كرد. جلالي همواره علاقه داشت، كار خود را به سبك عكاسي آماتور نزديك كرده و از سبك‌ها و قواعد عكاسي حرفه‌يي دوري كند.
«روزهاي خون، روزهاي آتش»، با همكاري كريم امامي، «خرمشهر»، با همكاري كريم و گلي امامي و «گنج پيدا» عكس‌هايي از دوران قاجار از جمله مجموعه‌هاي منتشر شده‌ي اوست.
محسن ابراهيم هنرمند كاريكاتوريست و مترجم نيزروز جمعه 30 بهمن‌ماه بر اثر سكته‌ي قلبي در سن 58 سالگي درگذشت.
او كه فعاليت عمده‌اش بر ادبيات ايتاليايي متمركز بود، داستان‌هاي زيادي از جمله آثار دينو بوتزاتي را به فارسي برگردانده كه در همين زمينه نيز موفق به كسب جايزه‌هايي شده بود. ابراهيم كه ليسانس طراحي صحنه‌ي نمايش را از ايتاليا دريافت كرده بود، علاوه بر كار ترجمه، به ماكت‌سازي و طراحي صحنه‌ي نمايش، روزنامه‌نگاري و خبرنگاري در فصلنامه‌ي «هنر» و ماهنامه‌ي «آموزش هنر» و همچنين كاريكاتور اشتغال داشت.
18 اسفند ماه و در روزهاي پاياني سال كوروش (ابوطالب) امام هنرمند عكاس كه آثارش در زمينه‌ي دفاع مقدس مطرح است،به دنبال پيشرفت بيماري‌اش در بيمارستان نفت تهران درگذشت.
و منصور خاكساري هنرمند خوشنويس نيز در سال 88 از دنيا رفت. 

یاد وخاطره شان گرامی باد.

تور آشنايي با صنايع دستي



يك عضو جامعه‌ي تورگردانان ايران گفت: تور آشنايي با صنايع دستي ايران هر سال براي گردشگران اسكانديناوي و آمريكايي برگزار مي‌شود.
مصطفي شفيعي‌شكيب در گفت‌وگو با خبرنگار بخش گردشگري خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اظهار كرد: اين تورها هر سال در ماه اسفند و ابتداي بهار با توجه به تقاضاي گردشگران خارجي در ايران برگزار مي‌شود و معمولا استادان نساجي دانشگاه‌هاي اروپايي و برخي خانواده‌هاي آمريكايي از اين تورها استقبال مي‌كنند.
وي ادامه داد: اين تورها معمولا به مقصد آذربايجان غربي و شرقي، اردبيل، گلستان، كهگيلويه و بوير‌احمد، قم، تهران، شيراز و اصفهان برگزار مي‌شود.
به گفته‌ي اين تورگردان، اين گردشگران كه برخي از آن‌ها چند سالي است در اين تورها دائم شركت مي‌كنند، از كارگاه‌هاي قالي‌بافي، ورني، گليم، جاجيم، روسري‌هاي چاپ باتيك، ابريشم‌بافي، مينياتور، منبت و معرق ديدن مي‌كنند و چند روزي را در چادر‌هاي عشايري نمين و مشكين‌شهر همراه عشاير اين منطقه زندگي مي‌كنند.
شفيعي بيان كرد: اين تورها معمولا با عنوان نساجي و عشايري در دنيا مطرح است؛ اما مسير سفر آن‌ها در ايران با توجه به كارگاه‌هاي صنايع دستي، نساجي و محل حضور اقوام عشاير كشور تعيين شده است. معمولا اين كارگاه‌ها با توجه به تقاضاي گردشگران انتخاب مي‌شوند، گاهي اين گردشگران مدت زيادي را در يك منطقه مي‌مانند تا رشته‌ي مورد علاقه‌ي خود را فراگيرند و همراه استاد‌كاران ايراني كار كنند.

کتاب «نوروز» به کوشش علي دهباشي آمد

کتاب «نوروز» به کوشش علي دهباشي منتشر شد. 



به گزارش بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين كتاب كه دايرةالعمارف پژوهشي درباره‌ي آيين‌ها و جشن‌هاي نوروز است، در 1140 صفحه از سوي نشر افکار منتشر شده است.
«نوروز» در 12 فصل تنظيم شده و با اين مباحث همراه است: فلسفه‌ي نوروز، آيين‌ها و رسوم نوروز، نوروز در ايران باستان، نوروز و اسطوره‌ها، نوروز در تاريخ، هفت‌سين، سيزده به در، نوروز در مناطق مختلف ايران، نوروز در کشورهاي ديگر، نوروز در متون کلاسيک ادبيات فارسي، نوروز در سفرنامه‌ها و اشعار نوروزي از سعدي تا ضياء موحد.
از جمله افرادي كه مقاله‌هاي‌شان در کتاب «نوروز» منتشر شده، اين افراد هستند: غلامحسين يوسفي، مهرداد بهار، محمد معين، ژاله آموزگار، جليل دوستخواه، مجتبي مينوي، حبيب يغمايي، عبدالحسين زرين‌کوب، انجوي شيرازي، جعفر شهري، محمود روح‌الاميني، ثمين باغچه‌بان، کيکاووس جهانداري، فريدون مشيري، نادر نادرپور، سياوش کسرايي، محيط طباطبايي و پرويز رجبي.
در کتاب «نوروز» از جمله به مراسم و آيين‌هاي نوروزي در بخارا، سمرقند ، آذربايجان، هند، بدخشان، پاکستان و چند کشور ديگر پرداخته شده است.
در بخش پاياني کتاب هم سروده‌ها و شعرهايي که به مناسبت بهار و نوروز سروده شده، آمده است؛ از جمله شعر فريدون مشيري:
با همين ديدگانِ اشک‌آلود،
از همين روزنِ گشوده به دود،
به پرستو، به گُل، به سبزه درود!
به شکوفه، به صبحدم، به نسيم،
به بهاري که مي‌رسد از راه،
چند روز ديگر به ساز و سرود
*
ما که دل‌هاي‌مان زمستان است،
ما که خورشيدمان نمي‌خندد،
ما که باغ و بهارمان پژمرد
ما که پاي اميدمان فرسود،
ما که در پيش چشم‌مان رقصيد،
اين همه دود زير چرخ کبود،
*
سر راه شکوفه‌هاي بهار
گريه سر مي‌دهيم با دل شاد
گريه‌ي شوق، با تمام وجود!