۲۹ فروردین ۱۳۸۹

باغ ايراني؛ ميراث ماندگار كشاورزي


خبرگزاري ميراث فرهنگي- الهام كمانكش- پژوهشگر باغ ايراني -واژه باغ در فارسي ميانه و نو به کار رفته است. در سغدي به صورت bag  آمده که به معناي قطعه‌اي از زمين است و مترادف با واژه اوستايي baga   و سنسکريت bhaga به معناي بخش, سهم, دارايي و بهره است.
باغ در لغت‌نامه دهخدا نيز به معناي "بستان" و "روضه" آمده است که در عربي و فارسي مشترک است و محوطه‌اي است که نوعاً محصور است و در آن گل و رياحين و اشجار مثمر و سبزي‌آلات و جز آنها غرس و زراعت مي‌کنند. (دهخدا, ج3, ص 4176).
پيشينه باغ ايراني
 قديمي‌ترين شواهد باستان‌شناسي به‌دست آمده از الگويي که امروزه از آن به عنوان باغ ايراني ياد مي‌شود, آثار برجاي مانده از باغ شاهي پاسارگاد است. اين مجموعه باغ توسط کوروش کبير (599 تا 530ق‌م)، در نيمه دوم قرن ششم قبل از ميلاد در پايتخت وي در پاسارگاد، واقع در دشت مرغاب در حدود 125 کيلومتري شمال شيراز احداث و چارچوب طرح اصلي محوطه شاهي را شکل داده است. معماري اين باغ که تا چندين نسل پس از کوروش نيز از آن حفاظت مي‌شد, اثراتي ماندگار بر شيوه باغ‌سازي ايران برجاي گذاشت که تا اعصار اخير نيز ادامه داشته است که شايد بتوان از الگوي چهارباغ، رديف درختان منظم، ايجاد کوشک‌هايي بر سر راه خيابان‌هاي باغ و استفاده از آب‌نماها را به عنوان شاخص‌ترين نمادهاي آن ياد کرد. الگوي چهارباغ در تقسيم‌بندي کرت‌ها به چهار مستطيل به وسيله مسير آبراهه‌ها و حوض‌ها و نيز در ايجاد تقارن در قرارگيري کاخ‌ها و کوشک‌ها در امتداد دو محور طولي و عرضي عمود بر هم, جلوه‌گر مي‌شود. هماهنگي اين عوامل در طراحي باغ پاسارگاد، باعث ايجاد چشم‌اندازي مطلوب در محور طولي آن, از کاخ به انتهاي باغ و دشت‌هاي پس از آن شده است که ايوان‌هاي وسيع و عميق کاخ‌ها و نيز کوشک‌هاي برون‌گراي باغ، امکان بهره بردن هرچه بيشتر از اين چشم‌انداز را فراهم مي‌نموده‌اند.
پس از کوروش, شاهنشاهاني چون کمبوجيه, در تخت گوهر, داريوش اول, در تخت جمشيد و اردشير اول, در شوش (کاخ شائور) به ساخت باغ‌هايي با الگوي مذکور مبادرت ورزيدند و اين امر در سده‌هاي پس از آن نيز ادامه يافت؛ چنانچه در اواخر دوران ساساني نيز شاهد آن هستيم که خسرو پرويز ( تا ), در قصر شيرين باغ‌هاي وسيعي را با طرح هندسي در اطراف کاخ‌هاي خود, بنياد نهاد. به لحاظ تاثير گسترده و تداوم هنر و تمدن ساساني پس از افول اين دودمان، در دوران‌هاي اسلامي نيز اين نه تنها الگو به عنوان شيوه غالب باغ‌سازي ادامه پيدا کرد، بلکه نمونه‌هاي بديعي از آن در سرزمين‌هاي دوردست قلمروي مسلمانان ساخته شد.
باغ ايراني را مي‌توان با درک عناصر شاخص تشکيل دهنده آن، شامل: پوشش گياهي, آب و ساختارهاي معماري بازشناخت.
پوشش گياهي
آنچه در شناخت پوشش گياهي يک باغ بدان پرداخته مي‌شود؛ تنها به انواع گونه‌هاي گياهي منحصر نشده و طرح کاشت و باغچه‌بندي‌ مبتني بر عوارض طبيعي زمين را نيز شامل مي‌شود. باغ‌هاي ايراني همواره در زمين‌هايي با شيب ملايم ساخته شده‌اند. در مواردي، به واسطه شيب بيشتر زمين، سطح باغ‌ها ساختاري پلکاني (مطبق) يافته که عنوان باغ- تخت نيز بدانها اطلاق شده است.
به جز مسأله شيب زمين و به تبع آن؛ هموار يا طبقاتي شدن سطح باغ، همان طور که در پيشينه باغ ايراني به آن اشاره شد, تقسيمات اصلي چهارگانه، به عنوان الگوي اصلي طرح هندسي فضاي باغ مد نظر بوده است. محور طولي اين تقسيم‌بندي, همان محور اصلي باغ بوده که ميان‌کرت در امتداد آن ايجاد مي‌شده است. در طرفين اين کرت مياني، دو مسير اصلي شکل مي‌گرفته که تا مقابل عمارت (کوشک) اصلي باغ ادامه داشته است. در محل برخورد اين مسيرها با عمارت اصلي و از سوي ديگر سردر باغ, معمولاً يک حوض يا استخر و گاهي گلزار قرار مي‌گرفته است. باغچه‌ها در دو طرف محور طولي، به صورت کرت‌هاي مربع‌شکل تقسيم‌بندي مي‌شدند و سطح اين کرت‌ها عموماً از سطح راه‌هاي دسترسي پايين‌تر قرار مي‌گرفت؛ زيرا کرت‌هاي کناري، عموماً به درختان ميوه اختصاص داشت و اين اختلاف سطح امکان دسترسي به درختان را ساده‌تر مي‌کرد.
علاوه بر طراحي هندسي, نوع گياهان و درختان هر بخش نيز با توجه به اقليم و يا ويژگي‌هاي آن درخت, تعريف شده بود و هر گونه گياهي در باغ ايراني، جايگاهي متناسب با ويژگي‌هاي زيست‌محيطي و منظري خود داشت. درون ميان‌کرت، آب‌نماهايي در مسير آب طراحي مي‌شد و يا بوته‌ها و گياهان کوتاه مانند شبدر, يونجه (که در سال‌هاي اخير بعضاً چمن جاي آنها را گرفت) کاشته مي‌شدند تا ديد را در محور اصلي باغ، خدشه‌دار نسازند.در حاشيه محور اصلي و در دو طرف ميان‌کرت, درختان بلند و سايه‌افکن مي‌کاشتند که اغلب ترکيبي منظم از درختان کاج, سرو و چنار بود که ترکيب رنگي آنها در فصول مختلف در نظر بوده است. در مناطق گرمسير, درختان نخل, خرزهره, سرخ‌بيد و مرکبات مورد استفاده بوده‌اند. به جز محور مياني, به طور کلي در حاشيه مسيرهاي کنار باغ، از درختان سايه افکن استفاده مي‌شد که علاوه بر درختان نام‌برده, زبان‌گنجشک, تبريزي, شنگ, اشن و ساير درختان بي‌بار نيز کاشته مي‌شدند. در اطراف خيابان‌هاي فرعي, توت برگي نيز کاشته مي‌شد که با هرس منظم, مانع از گسترش شاخ و برگ آن در عرض مسير مي‌گشتند. کرت‌ها اغلب به درختان ميوه اختصاص داشتند. در مناطق خشک, انار و در مناطق نسبتاً خشک, سيب ترش, آلو زرد و آلو سياه و در مناطقي چون شيراز, مرکبات جايگزين ساير درختان مي‌شدند. در مناطق مناسب, قطعات بزرگي براي درختان بادام و گردو و گاهي توت در نظر گرفته مي‌شد. درختان انجير در گوشه‌هاي باغ, بيدها در جايي که آب زياد به آنها برسد و با فاصله مناسب از حوض‌ها که ريشه‌هاي آنها باعث آسيب رساندن به حوض نشود و داربست‌هاي انگور رو به شرق کاشته مي‌شدند. در کنار ديوارهاي باغ, درختان بي‌ثمري چون سپيدار, کبودار و زبان گنجشک مي‌کاشتند. فاصله محل کاشت درختان از کناره‌ها و نيز فاصله درختان نسبت به هم, با توجه به نوع درخت و يا مثمر بودن و نبودن آن, به دقت تعيين مي‌شد و رديف‌هاي درختکاري همواره منظم بود.
گل‌ها در باغ ايراني نسبت به درختان از توجه کمتري برخوردار بوده‌اند. برخلاف نظمي که در کاشت درختان رعايت مي‌شده, گل‌ها معمولاً در پاي درختان و بدون آرايش خاصي کاشته مي‌شدند. در مواردي، در بخشي از باغ, باغچه‌اي مخصوص گل‌هاي دستي مانند گل آتشي, روغني و رشتي ايجاد مي‌کردند و در گوشه‌هاي اين باغچه‌ها گل خرزهره, شاه‌پسند بسته‌اي و يا باغي سفيد مي‌کاشتند گلزارها عموماً 30 تا 70 سانتيمتر حاشيه داشتند که در آن گل‌هاي ناز کاشته مي‌شد و با خرندي از آجر به شکل کلاغ پر محدود مي‌شدند. از گل‌هايي که در باغ ايراني کاشته مي‌شدند، مي‌توان انواع گل سرخ در رنگ‌هاي زرد, سرخ, سرخ اسپانيايي و سرخ خشخاشي, انواع ياس‌ها از جمله ياس سفيد, ياس بنفش, ياس زرد و ياسمن را نام برد. از ديگر گل‌هاي تزئيني مورد استفاده نيز مي‌توان به بنفشه, سوسن, سنبل سفيد, آبي و خوشه‌اي, زنبق, قرنفل, انواع لاله, ميخک پرپر, ميخک کم‌پر, گل مريم, تاج خروس, ختمي, نيلوفر, گل گندم, پامچال, زعفران, نرگس زرد و گل نسرين اشاره كرد.
آب
دومين عنصر مهم در طراحي باغ ايراني آب و شيوه آبياري و حرکت آب درون باغ است که بررسي آن ويژگي‌هاي خاص از باغ ايراني به دست مي‌دهد. به دليل اهميت آب در اقليم گرم و خشک ايران, وسعت باغ در هر منطقه به ميزان وجود آب در آن منطقه بستگي داشته است و همواره مساحت باغ به اندازه‌اي بوده که در فصل‌هاي خشک سال, ميزان آب موجود بتواند نياز باغ را پاسخگو باشد. موقعيت باغ نسبت به مسير حرکت آب طوري قرار مي‌گرفت که محور طولي باغ در راستاي حرکت آب باشد. آب از بالاترين نقطه به باغ وارد مي‌شد و به کمک شيب زمين, کل باغ را آبياري مي‌نمود. به محل ورود و ظاهر شدن آب در باغ، مظهرخانه مي‌گفتند.
به علت خشک بودن اقليم ايران, علاوه بر اين که از آب براي آبياري باغ استفاده مي‌شد, مسيرهاي حرکت آن به گونه‌اي طراحي مي‌شد که بيشترين طول ممکن را داشته و آب تا حد امکان در باغ به نمايش گذاشته شود و به رطوبت هواي باغ بيفزايد. در باغ‌هاي با شيب زياد امکان نمايش آب بيشتر بوده و در آنها، با ايجاد اختلاف سطح‌هايي در باغ، آبشارهايي نيز طراحي شده است و زير آبشارها, سنگ‌هاي تراش‌خورده سينه‌کبکي استفاده مي‌شده تا با ايجاد موج و صدا, حضور آب در باغ را بيشتر نشان دهند. به جز آبشارها از حوض‌ها و فواره‌ها نيز براي نمايش آب استفاده مي‌شد. معمولاً آب در مقابل کوشک، در يک استخر يا حوض جمع مي‌شد و از آنجا در باغ تقسيم مي‌شد. البته باغ‌هايي نيز وجود دارد که آب از روبروي کوشک وارد باغ مي‌شد و در مسير خود به حوض مقابل کوشک مي‌رسيد؛ اما پيش از آن در باغ تقسيم شده بود. حوض‌ها معمولاً به شکل مربع, مستطيل, هشت گوش کند ستاره‌اي, و در مواردي: کشکولي، نگيني, چهارگوش و دوازده گوش و در ابعاد مختلف ساخته مي‌شدند. اما همواره در اطراف آنها فضايي براي نشستن وجود داشته است. تمام استخرها, حوض‌ها و مسيرهاي آب معمولاً هم‌سطح زمين و گاهي تا 25 سانتيمتر بالاتر از سطح زمين ساخته شده‌اند. البته استخرها در باغ به طور معمول زماني ساخته مي‌شدند که به خاطر کم بودن ميزان آب و عدم امکان آبياري دائم کرت‌ها، نياز به جمع کردن آب در آنها بوده تا در زمان‌هاي مناسب با سرعت و ميزان کافي آب را در مسيرهاي خود هدايت کنند. آب پس از آبياري باغ به خانه‌ها و کشتزارهاي اطراف جريان پيدا مي‌کرد.
ساختارهاي معماري
مهم‌ترين عنصر معماري که همواره در باغ‌هاي ايراني وجود داشته است, کوشک مي‌باشد. کوشک تنها يک ساختمان تفريحي بوده و گاهي محل سکونت صاحبان باغ نيز بوده است. کوشک اغلب در تقاطع دو محور اصلي باغ ساخته مي‌شد. گاهي اين تقاطع در مرکز باغ قرار مي‌گرفت و گاهي در يک سوم طول باغ و در برخي ديگر از باغ‌ها, کوشک در انتهاي محور طولي ساخته مي‌شد. ابعاد اضلاع کوشک معمولاً بين 12 تا 20 متر بوده که در مورد کوشک‌هاي مدور, هشت‌گوش يا مربع به 25 متر هم مي‌رسيده است. برخي از کوشک‌ها در چند طبقه و به صورت هشت‌وجهي ساخته مي‌شده‌اند که هر طبقه از طبقه پايين، کوچک‌تر بوده و اطراف آن ايواني قرار داشته که از اين نوع کوشک‌ها، تنها در مينياتورها آثاري باقي مانده است.
در باغ‌هاي سکونتي علاوه بر کوشک, ساختمان اندروني نيز ساخته مي‌شد که اغلب پشت کوشک قرار مي‌گرفت و داراي يک حياط کوچک با ميان کرت و ساير اجزاء يک باغ بوده است. گاهي نيز سکونت‌گاه در تلفيق با کوشک ساخته مي‌شد و به صورت يک عمارت يکپارچه در باغ ديده مي‌شد. در باغ‌هاي حکومتي, يک ساختمان هم به ديوان‌خانه اختصاص داشته که معمولاً نزديک ورودي ساخته مي‌شد تا بدين ترتيب، نيازي به تردد مراجعين در ساير فضاهاي باغ نباشد. در ورودي اصلي باغ‌ها نيز اغلب عمارت سردر ساخته مي‌شد. معمولاً در باغ‌هايي که صاحبان آنها از نفوذ اجتماعي بيشتري برخوردار بودند, اين بنا به صورت يک عمارت بيروني براي پذيرايي ميهمانان در مي‌آمد که از تزئيناتي قابل توجه برخوردار بود.
به جز ساختارهاي معماري مذکور, در باغ‌ها فضاهاي خدماتي نيز وجود داشتند که بيشتر در امتداد حصار باغ و نزديک به ورودي‌هاي فرعي ساخته مي‌شدند و بناي آنها اغلب بيرون از حصار قرار مي‌گرفت؛ به نحوي که بدنه داخلي حصار، به صورت يک مستطيل کامل باقي مي‌ماند. اين فضاهاي خدماتي, ساختمان‌هايي چون محل سکونت خدمه, آب‌انبار و حمام را دربرمي‌گرفتند که البته به فراخور وسعت و اهميت باغ متغير بودند.
عنصر ديگر در ساختارهاي معماري باغ ايراني, حصار بوده است که بيشتر با چينه‌هاي گلي ساخته مي‌شد و از آنجا که محصور بودن حتي در تعريف باغ ايراني نيز مورد توجه بوده, حصار را مي‌توان جزء ثابتي از معماري باغ دانست. 

منبع : خبرگزاری میراث فرهنگی

ايكوموس با اعلام سال ميراث كشاورزي از تنوع زيستي حمايت مي‌كند

خبرگزاري ميراث فرهنگي- به گزارش ايكوموس مراسم بزرگداشت روز جهاني آثار و محوطه‌هاي تاريخي كه هر ساله 18 آوريل (برابر با 29 فروردين‌ماه) درسرتاسر جهان برگزار مي‌شود، امسال در حمايت از سال جهاني تنوع زيستي كه پيشتر از سوي يونسكو اعلام شده، به موضوع ميراث كشاورزي اختصاص دارد.
 
 
طبق همين گزارش طي دو دهه اخير در جريان تشكل‌هاي مردم نهاد و غير دولتي در سرتاسر جهان در حمايت از ميراث فرهنگي تعريف و نگرش تازه‌اي از ميراث كشاورزي مطرح شد و دركنار آن معيارها و ابزارهايي كه امكان شناخت و ارزيابي ارزش‌ها و نيز روش‌هاي حمايت از آن را به وجود مي‌آورد شکل گرفت.
نتيجه نهايي اين فعاليت‌ها آن بود كه اين موضوع در تحقيقات و پروژه‌هايي كه بر اساس همكاري اين تشكل‌ها با يونسكو و ايكوموس و ديگر سازمان‌هاي جهاني جريان داشت، اهميت ويژه‌اي يافت.
 بنابراين توجه به ارتباط متقابل ميان دارايي‌ها و ميراث فرهنگي با كشاورزي و صنايع وابسته به آن نظير دامپروري، اقدامات انجام شده وتقويت اين فعاليت ها ضرورتي جدي يافته است.
 اين تلاش‌ها بر محور اقدامات جهاني برجسته‌اي كه دراين حوزه صورت گرفته استوار است. نظير معرفي و ثبت اين قبيل آثار شاخص كشاورزي در فهرست ميراث جهاني يونسكو و نيز ثبت  برخي فعاليت هاي مرتبط در فهرست ميراث معنوي و همچنين توجه وحمايت از آن‌ها از طريق برنامه سيستم‌هاي ابتكاري درميراث كشاورزي جهاني (GIAHS) به رهبري و هدايت فائو (سازمان غذا و كشاورزي سازمان ملل متحد) و ديگر سازمان‌هاي همكار نظير برنامه توسعه سازمان ملل متحد و مركز ميراث جهاني يونسكو، ايكوروم (مركز جهاني بررسي و حفاظت و احياي آثار فرهنگي) و نيز بنياد جهاني حفاظت از گونه‌ها(IUCN) و همچنين گروه مشاوره‌اي تحقيقات جهاني كشاورزي كه همگي نقش موثري در حمايت از ميراث كشاورزي داشته اند.
حمايت از ميراث كشاورزي خواست بحق اجتماعي و علمي تلاش‌هاي جهاني براي استقرار و استحكام ارزش‌هاي وابسته به ميراث كشاورزي بوده و بدون ترديد ناشي از تقاضاي بجا و بحق اجتماعي و محافل علمي است. همچنين نياز به حمايت از تمام سرمايه‌ها و ميراث برجسته طبيعي و ميراث فرهنگي كه در طول تاريخ از طريق فعاليت هاي كشاورزي فراهم شده نيز بيش از پيش بر اهميت ميراث كشاورزي تاكيد مي كند.
طبق معيارها و تعريف متخصصان ، آثاري نظير خانه‌هاي روستايي، انواع آسياب‌هاي بادي و آبي، انواع باغ‌هاي ميوه‌دار، انواع دانه‌ها و غلات و محصولات كشاورزي، سيستم‌هاي آبياري، روش‌هاي ايجاد چاه، تراس‌ها ، نحوه شكل‌گيري و نگاهداري از مزرعه‌ها، جشن‌ها و مراسم سنتي كشاورزي، انواع غذاها و آشپزي و گونه‌هاي منحصر به فرد بومي، چشم اندازهاي طبيعي و ... ازجمله موضوعاتي هستند كه در مقوله ميراث كشاورزي گنجانده شده‌اند.
به هرروي ايجاد و تعيين معيارهاي راهنما و چارچوب‌هاي مشخصي براي شناسايي و معرفي آثاري كه مي توان آن ها را در شمار «ميراث كشاورزي»  به حساب آورد با درنظر گرفتن تمام جنبه‌هاي مرتبط و مظاهر آن در تمايز و تباين با ساير دستاوردهاي موجود در ديگر زمينه‌هاي ميراث بشري، نظير ميراث صنعتي يا ميراث زبان مادري، از موضوعات مهمي است كه در   بيانيه 2010 ايكوموس مورد بررسي و تاكيد قرار گرفته است.
دراين بيانيه تاكيد شده است كه فقدان راهكارهاي ويژه و مناسب براي تعريف ميراث كشاورزي به عنوان ميراثي با ابعاد متعدد كه گونه‌هاي مختلفي از ميراث فرهنگي مادي و معنوي و نيز دارايي‌ها و گنجينه‌هاي طبيعي و فرهنگي را در بر مي گيرد، سبب سهل‌انگاري و ناديده گرفتن نقش و اهميت واقعي اين ميراث مهم بشري شده است.
اين بي‌توجهي و ناچيز انگاشتن اهميت كشاورزي، با توجه به اهميت نقش ميراث كشاورزي و فعاليت‌هاي وابسته به آن در توسعه پايدار و توجه به چشم اندازها و ميراث طبيعي و نقش آن كيفيت زندگي و حمايت از تنوع زيستي و فرهنگي و مانند آن و ارتباط متقابل با ارزش‌ها و گونه‌هاي مختلف، با فعاليت هاي جاري در موارد ياد شده، در تناقض بوده است.
با توجه به موارد ياد شده ايكوموس به عنوان يك تلاش جدي براي بازنگري در نگاه به كشاورزي و نقش تعيين كننده آن در فعاليت‌هاي فرهنگي و ميراث مادي و معنوي بشري در همكاري با ساير سازمان‌هاي جهاني مرتبط و در حمايت از سال جهاني تنوع زيستي، امسال سال 2010 را سال ميراث كشاورزي اعلام كرده است تا با استفاده از فرصت ايجاد شده براي اطلاع رساني و آگاهي عمومي، توجه مردم و دولت‌هاي جهان را به اين موضوع جلب كند.

تجربه حفاظت از«ميراث كشاورزي» در جهان

انديشه حفاظت از ميراث كشاورزي و مقوله ميراث كشاورزي اگرچه براي نخستين بار است كه درسطح جهاني و از سوي ايكوموس به عنوان يك بخش مهم از ميراث فرهنگي جهان مطرح شده اما اين نحوه نگرش به كشاورزي و ميراث به جامانده جامعه بشري در اين زمينه لااقل در كشورهاي پيشرفته اروپا وامريكا پيشينه اي بالغ بر ده سال تجربه و كار مستمرو كاملا متمركز دارد كه تصور مي شود همين تجربه است كه مبناي طرح اين ايده در سطح جهاني و ازسوي مراكز جهاني نظير فائو، يونسكو و اخيرا ايكوموس شده است.
 
 
اگرچه مراكز جهاني نظيرفائو متولي اجراي طرح هاي ويژه در زمينه ميراث كشاورزي شده اند ؛اما در سطح ملي اجراي هرگونه فعاليتي دراين زمينه ها منوط به برنامه ريزي هاي مستمر و كاملا تخصصي است كه با آموزش و اطلاع رساني همگاني همراه با تمركز بر جنبه هاي توريستي و آموزشي درباره ميراث كشاورزي و دستاوردهاي بشري به عنوان يك ميراث فرهنگي است.
 
تجربه كشورهاي توسعه يافته دراين زمينه كه بالغ بر ده سال فعاليت كاملا تخصصي كارشناسان امور كشاورزي، آموزشي، توريسم و ميراث فرهنگي -تاريخي، در موسساتي اختصاصي جريان دارد ، عمدتا با عنوان«مركز ميراث كشاورزي» شناخته مي شود.
اين موسسات يا «مركز ميراث كشاورزي» تقريبا در يكايك ايالت هاي كشور امريكا و بيشتر كشورهاي توسعه يافته اروپايي بيش از ده سال است شكل گرفته و فعاليت موثر دارند. به گونه اي كه امروزه با استفاده از شبكه هاي اطلاع رساني جهاني ، به سادگي مي توان در هريك از ايالت هاي كشور امريكا از جمله مركز ميراث كشاورزي تگزاس، مركز كشاورزي كنتاكي، مركز كشاورزي كاروليناي جنوبي، مركز كشاورزي مريلند، مركز كشاورزي اركانزا، لانگ مونت در دنور، و .... از ريز فعاليت و نحوه حضور و تاثير گذاري اين مراكز و نقش موثر آن در توريسم و آموزش كشاورزي و تاريخ و فرهنگ به طور همزمان آگاهي يافت.
اين مراكز ميراث كشاورزي جدا از انواع موزه هاي كشاورزي و نيز انواع پارك مزرعه هايي است كه با فعاليت ها واهداف مشابهي در امريكا ، اروپا و اخيرا بسياري كشورهاي توسعه يافته نظير مالزي قابل مشاهده است و از نظر توريستي نيز بسيار حائز اهميت هستند.
 
«پارك مزرعه تاريخ كشاورزي» در مونتگومري كانتي نمونه جالبي ازاين موسسات است كه فعاليت هاي جالب و موثري در اين حوزه دارد. در جشنواره برداشت محصولات نخستين بار در سال 2006 در اين مركز برگزار شد. اين پارك مزرعه شبيه به مينياتوري از يك نمايشگاه روستايي است كه تنها فاقد هرگونه جايزه و مسابقات سرگرم كننده سواركاري و يا جمعيت انبوه مردماني است كه براي تشويق اين مسابقات دراين جشنواره ها گرد هم مي آيند.
 
دراين پارك مزرعه ها طي برنامه هاي خاصي شركت كنندگان مي توانند با انواع ابزارها و تجهيزات قديمي و نيز روش ها وفعاليت هاي كشاروزي و روستايي نظير خشك كردن يا باددادن گندم، حلبي سازي و آهنگري، روش و آثار متنوعي از گلدوزي، نحوه استفاده از تجهيزات رختشويي در قرن هجدهم ، نحوه ساخت مترسك ، نحوه كاشت انواع غلات، پوست كندن ذرت و عروسك هاي ساخته شده از پوست ذرت يا بلال، همچنين آشنايي با انواع سازهاي قديمي و اجراي زنده انواع نغمه ها و شعرها و موسيقي هاي فولكوريك و محلي آشنا شوند.
 
در اين پارك مزرعه موزه اي از انواع تجهيزات كشاورزي و مزرعه داري در قرن هاي گذشته در محلي نزديك به يك خانه روستايي تاريخي و نيز انبار غله و همچنين انواع صنايع و هنرهاي دستي تاريخي را به نمايش گذاشته است.
 
انواع باغ ميوه و گل كوكب، همراه با انواع دانه هاي غدايي و كشاورزي مخصوص منطقه، نمونه هايي از تربيت و برداشت عسل با روش هاي محلي و قديمي و نيز نحوه تهيه كره ومشك هاي مخصوص اين كاربا روش هاي محلي ، تهيه انواع كيك هاي قيفي، آشنايي و نحوه پرورش حيوانات اهلي نظير مرغ و خروس، اسب،گاو، زنبور عسل و انواع گوناگوني از تفريحات و فعاليت هاي سرگرم كننده و آموزنده ديگر دراين پارك مزرعه تاريخي به علاقمندان عرضه مي شود.
 
مركز ميراث كشاورزي كاليفرنياي جنوبي نمونه ديگري است (شبيه به مركز كشاورزي گرگان درايران) كه تحت نظر دانشگاه كلمنسون علاوه بر فعاليت هاي تفريحي و آموزشي جنبه تحقيقات و پژوهشي نيز دارد.
 
اين مركز داراي بخش هايي هماهنگ و مرتبط به هم است كه« موزه ميراث كشاروزي» و نيز «مركزآموزش ميراث كشاورزي دست به دست شده» از جمله اين بخش هاست.
اين مركز به بررسي و شناخت و معرفي زندگي روستايي و روش هاي مزرعه داري و مسائل مرتبط به آن در دوران هاي دور اختصاص دارد.
 
هريك از بخش هاي ياد شده دراين مركز به گونه اي متفاوت بيانگر ونمايش دهنده تاريخ كشاورزي و بيانگر اهميت دوام و ماندگاري ميراث كشاورزي در سرتاسر كاروليناي جنوبي است.
فعاليت موزه كاروليناي جنوبي به نحوي است كه بر تبين و تفسير نفوذ تاريخي و فرهنگي كشاورزي دركل منطقه تمركز دارد.
 
اما مركز آموزش دست به دست ميراث كشاورزي نه تنها بر ميراث گذشته بلكه بر شرايط كنوني و آينده كشاروزي در منطقه براي دانشجويان تمركز دارد به نحوي كه مشوق آموختن ويادگيري درباره كشاورزي و آثار آن بر مزرعه داران محلي باشد.
 
شناخت و معرفي رودخانه ها، مسيرهاي ارتباطي و ويژگي هاي طبيعي منطقه نيز از موضوعاتي است كه درمركز ميراث كشاورزي كاروليناي جنوبي صورت مي گيرد و به بررسي و تحقيق در تاريخ محلي و ايالت كاليفرنياي جنوبي اختصاص دارد.

چهارصد دانشجوي باستان‌شناسي خواستار رسيدگي به وضعيت آثار تاريخي خوزستان شدند

خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گروه ميراث فرهنگي ـ 400 دانشجوي باستان‌شناسي کشور در پي انتشار بيانيه‌اي اعلام کردند که آثار و محوطه‌هاي تاريخي استان خوزستان در وضع نامطلوبي به سر مي‌برند. در اين بيانيه به عملکرد مديريت پيشين ميراث فرهنگي استان خوزستان انتقاد شده و امضاء کنندگان آن خواستار نظارت بر علل بي‌توجهي به آثار تاريخي اين استان شده‌اند.
 
 
 
به گزارش CHN در بخشي از اين بيانيه آمده است:‌ «آثار و محوطه­هاي تاريخي استان خوزستان در وضع بسيار نامطلوبي قرار دارند. از جمله بايد به محوطه­ها و مجموعه­هايي همچون شوش، ايوان کرخه، گُندي­شاهپور، رامهرمز، شوشتر، ارجان و... اشاره کرد. متأسفانه مديريت پيشين سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان خوزستان در طي پنج سال (از 1383 تا 1388) تصدي مسووليت اين مرکز با عملکرد ضعيف و غير قابل دفاع خود آسيب­هاي جدي بر پيکرة ميراث فرهنگي خوزستان وارد آورد.»
 
همچنين در ادامه اين بيانيه تاکيد شده است که: «از مراکز تصميم­گيري کشور (همچون مجلس محترم شوراي اسلامي، قوة محترم قضاييه، سازمان محترم بازرسي کشور و...) خواستاريم که بر عملکرد سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري کشور به طور کلي و خصوصاً در زمينه انتصاب افراد غير مرتبط و غير کارشناس و عملکرد شماري از مديراني که آسيب­هاي بسيار جدي به ميراث، تاريخ و فرهنگ ايران­زمين وارد آورده­اند (همچون مديريت پيشين سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان خوزستان)، نظارت نمايند و نتيجه آن را به اطلاع عموم برسانند.»
 
متن کامل بيانيه به شرح زير است:
 
 
بيانيه 400 دانشجوي باستان­شناسي کشور
دربارة وضعيت بحراني ميراث فرهنگي شوش و خوزستان
 
1-      آثار و محوطه­هاي تاريخي استان خوزستان در وضع بسيار نامطلوبي قرار دارند. از جمله بايد به محوطه­ها و مجموعه­هايي همچون شوش، ايوان کرخه، گُندي­شاهپور، رامهرمز، شوشتر، ارجان و... اشاره کرد. متأسفانه مديريت پيشين سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان خوزستان در طي پنج سال (از 1383 تا 1388) تصدي مسووليت اين مرکز با عملکرد ضعيف و غير قابل دفاع خود آسيب­هاي جدي بر پيکرة ميراث فرهنگي خوزستان وارد آورد. با اين حال، وي از سوي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري کشور در سال 1387 به عنوان مدير برتر ميراث فرهنگي کشور انتخاب گرديد و هم­اکنون نيز به عنوان مدير «منطقة آزاد اروند» منصوب شده است. مسألة صدور مجوز براي ساخت دو هتل در «عرصة مجموعة باستاني شوش» که مورد انتقاد صاحب­نظران و متخصصان باستان­شناسي و ميراث فرهنگي کشور قرار گرفت، در صدر کارنامة ضعيف و نامطلوب رييس ميراث فرهنگي استان خوزستان قرار دارد. بي­توجهي به تخريب و نابودي محوطه­ها و منطقه­هاي باستاني و ميراثي همچون رامهرمز، ايوان کرخه، گُندي­شاهپور، شوشتر، ايذه، مسجد سليمان، اهواز (هرمزد اردشير، چمبه، زرگان و...)، از جمله مهمترين مواردي است که کوتاهي در پاسداري از يکي از آنها مي­بايست منجر به پيگيري و بازخواست وي مي­شد، اما نه تنها چنين امري رخ نداد بلکه عملکرد جانب­دارانه از کارنامة وي و مديريت درازمدت او بر سازمان ميراث فرهنگي خوزستان، منجر به پديد آمدن شبهاتي جدي درخصوص سياست­هاي مديريت ارشد سازمان ميراث فرهنگي شده است.
 
2-      شهر باستاني شوش در مجموعة ميراث فرهنگي ايران و جهان از جايگاه ويژه­اي برخوردار است. 150 سال پيشينة فعاليتهاي باستان­شناسي در شوش آن را در زمرة نخستين نقاط کاوش شده در خاورميانه و جهان قرار داده، و حجم عظيمي از غارت اشياء و اموال فرهنگي آن توسط خارجي­ها همواره يادآور يک دورة غفلت سياسي-فرهنگي مردم ايران در تاريخ­شان محسوب مي­شود. انتظار مي­رود با چنين مجموعة سترگي از ميراثِ فرهنگِ بشري که شامل آثار و نشانه­هاي تمدني پيش از تاريخي، عيلامي، هخامنشي، اشکاني، ساساني و دوره­هاي مختلف اسلامي و همچنين حضور اديان جهاني يهودي، مسيحي و اسلامي است، به طور مسوولانه­اي رفتار شود. پرسش اين است که چرا تاکنون اين مجموعة عظيمِ تاريخِ بشري در فهرست آثار جهاني به ثبت نرسيده و حتي پرونده­اي هم براي ثبت آن آماده نشده است؟ چرا در نهايتِ بي­مبالاتي اقدام به صدور مجوز براي ساخت دو هتل در عرصه اين مجموعه باستاني شد، در حالي که اين هتل­ها مي­توانند با 1 کيلومتر فاصله در خارج از عرصة باستاني شهر ساخته شوند؟ پاسخ سازمان ميراث فرهنگي براي تعلل در تهية پروندة ثبت جهاني مجموعة باستاني شوش که از نخستين کانون­هاي شکل­گيري شهرنشيني و ابداع خط در جهان بوده است، چيست؟
 
3-      در چند سال گذشته، مديريت ميراث فرهنگي و گردشگري عملکرد بسيار نامطلوبي در پاسداري از مجموعه­هاي شاخص ميراث فرهنگي کشور داشته است. اين امر که بارها و بارها توسط کارشناسان مورد انتقاد قرار گرفته، به عوض اصلاح روية نادرست مديريتي با تکذيب­هاي پي در پي روابط عمومي سازمان ميراث فرهنگي همراه بوده و بعضاً ادبيات نامناسبي نسبت به منتقدان به کار گرفته شده است که در طي سه دهة گذشته منحصربه فرد بوده و خود جاي تأمل و بررسي دارد. به نظر مي­رسد که مديريت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري مي­بايست به جاي بي­اعتنايي به نظرات و انتقادها و صدور تکذيبيه­هاي متعدد، با جلسات، نشست­ها و گفت­وگوهاي دوجانبه که نهادها يا مراکز کلان­تر تصميم­گيري نيز در آن مشارکت داشته باشند، گام­هاي استوارتري در راستاي صيانت از ميراث فرهنگي کشور بردارد. لذا مصراً از مراکز تصميم­گيري کشور (همچون مجلس محترم شوراي اسلامي، قوة محترم قضاييه، سازمان محترم بازرسي کشور و...) خواستاريم که بر عملکرد سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري کشور به طور کلي و خصوصاً در زمينه انتصاب افراد غير مرتبط و غير کارشناس و عملکرد شماري از مديراني که آسيب­هاي بسيار جدي به ميراث، تاريخ و فرهنگ ايران­زمين وارد آورده­اند (همچون مديريت پيشين سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان خوزستان)، نظارت نمايند و نتيجه آن را به اطلاع عموم برسانند.
 
4-      دور از انتظار است که مواضع نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي نسبت به سازمان ميراث فرهنگي کشور انفعالي و واکنشي است. گاه به دلايلي، حکم به ادغام و تلفيق آن با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي داده­اند و گاه از ادغام آن با ساير سازمان­ها سخن گفته­اند. متأسفانه هيچ نوع بررسي درستي هم از نتايج زيانبار ادغام «سازمان ميراث فرهنگي» با «سازمان ايرانگردي و جهانگردي» به عمل نيامده است؛ ادغامي که نه تنها به پيشرفت محسوس هيچ يک از اين دو سازمان منتهي نشده، بلکه در مورد وضعيت ميراث فرهنگي کشور نتايج زيانباري هم به همراه داشته است.  
 
 
دانشجويان باستان­شناسي مقاطع کارشناسي، کارشناسي ارشد و دکتراي دانشگاه­هاي تهران، تربيت مدرس،
زاهدان، گلستان، محمودآباد، دزفول، شوشتر، اصفهان، محقق اردبيلي، مرودشت
 
 

كامل‌ترين ترجمه‌ از متن استوانه (منشور) کوروش به زودی


دکتر شاهرخ رزمجو ـ باستان‌شناس ـ در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، با اعلام اين خبر بيان كرد: کار روي اين کتاب را از چهارسال پيش با همكاري دکتر اروينگ فينکل و پارسا دانشمند آغاز كردم و به‌زودي كتاب به دو زبان فارسي و انگليسي منتشر مي‌شود. 



او گفت: در اين کتاب، ترجمه‌ي تازه و بسيار دقيقي از متن لوح کوروش ارائه شده است. اين ترجمه از روي متن اصلي و خود استوانه‌ي کوروش به‌طور مستقيم و واژه به واژه انجام شده است. البته در اين کتاب فقط به ارائه‌ي تازه‌ترين ترجمه‌ي لوح بسنده نشده، بلکه در کنار ترجمه، اطلاعات تکميلي باستان‌شناسي، اطلاعاتي مربوط به شهر بابِل در زمان کوروش، بازسازي برخي سطرهاي شکسته‌شد‌ه‌ي متن و نيز الواح و اسناد تاريخي ديگر مربوط به کوروش که تا کنون انتشار نيافته، در اين کتاب آورده شده‌اند.
وي اظهار داشت: در ترجمه‌ي فارسي لوح کوروش، از به کار بردن زبان ادبي غيرقابل فهم يا زبان عاميانه پرهيز شده است و واژه‌ها دقيقا با متن اصلي منطبق هستند.
به گفته‌ي رزمجو، از نکته‌هاي مهم اين کتاب، انتشار قطعاتي از متن لوح کوروش است که به‌تازگي شناسايي شده و تا کنون منتشر نشده‌اند. لازم به يادآوري است که هنگام کار روي اين کتاب و با بررسي الواح ديگر، دو قطعه‌ي ناشناخته در مجموعه‌ي موزه‌ي بريتانيا شناسايي شدند که يافته‌هايي بسيار پراهميت به‌شمار مي‌روند و نويسندگان کتاب به کمک آن‌ها توانستند، کامل‌ترين ترجمه را از متن استوانه‌ي کوروش ارائه دهند.
او درباره‌ي دو قطعه‌اي که به‌تازگي و در جريان کار روي اين کتاب در موزه‌ي بريتانيا شناسايي شدند و براي نخستين‌بار منتشر خواهند شد، بيان كرد: تفاوت اين ترجمه با ترجمه‌هاي ديگر از منشور کوروش اين ‌است که با استفاده از دو قطعه‌ي تازه، متن و ترجمه‌ي کامل‌تري ارائه شده و جاي خالي برخي سطرهاي شکسته‌شده نيز پر شده است. به کمک اين دو قطعه، بازسازي‌هاي نادرست در ترجمه‌هاي پيشين نيز تصحيح شده‌اند.
وي ادامه داد: مجموعه‌اي از عکس‌ها و نامه‌هاي شخصي هرمزد رسام، کاشف استوانه‌ي کوروش در قرن نوزدهم ميلادي درباره‌ي کشف اين لوح در بابِل، همراه نامه‌هاي شخصي هنري رالينسون و افراد مرتبط ديگر با اين لوح گردآوري شده‌اند که براي نخستين‌بار منتشر مي‌شوند. اين نامه‌ها ناگفته‌هاي فراواني را از تاريخچه‌ي لوح کوروش روشن مي‌كنند. همچنين عکس‌هاي تازه با جزييات بسيار دقيق نيز از استوانه‌ي کوروش و اسناد ديگر مربوط به کوروش تهيه شده‌اند که در اين کتاب ارائه مي‌شوند. اين عکس‌ها به کمک جديدترين دستگاه‌ها و نرم‌افزارهاي عکاسي گرفته شده‌اند و کيفيت بسيار بالايي دارند.
رزمجو با اشاره به اين‌كه اين گل‌نوشته‌ که به‌عنوان منشور کوروش نيز معروف است، در سال 1879 ميلادي در شهر بابِل در منطقه‌ي ميان‌رودان (عراق امروزي) کشف شد، يادآور شد: اکنون ترجمه‌ي من از متن استوانه‌ي کوروش به زبان فارسي و نيز ترجمه‌ي دکتر اروينگ فينکل به زبان انگليسي در وب‌سايت رسمي موزه‌ي بريتانيا موجود است که به‌زودي و به کمک قطعات نويافته تکميل خواهد شد.
او اضافه كرد: پيش از اين، کتاب ديگري را نيز به‌صورت فشرده درباره‌ي لوح کوروش به نگارش درآورده‌ام که اکنون در دست انتشار است. اين کتاب که براي مخاطبان غيرمتخصص نوشته شده، به‌طور خلاصه و مستند به تاريخچه‌ي استوانه‌ي کوروش و کشف لوح و تاريخ آن دوره براساس اسناد پرداخته است.
به گزارش ايسنا، اين دو کتاب به‌زودي در تهران به چاپ مي‌رسند و در اختيار علاقه‌مندان قرار مي‌گيرند.